|
|
|
|
||||||||||||||
|
طرحها و داستانكها پنج كار كوتاه انسيه سياوش
1 مرد با دستمال مخصوص شيشهی عينکاش را پاک میکرد. - بابا! مامان چرا نمیآد؟ عينکاش را روی بينیاش گذاشت. - تاب وسطی خالی شد. دخترک دستهايش را بالا برد و درست مثل صيد کردن، از آسمان چيزی را گرفت. - ببين اين قاصدک میخواد بگه بريم دنبال مامان.
2 روی پارچهيی نوشته بود: «آخرين مهلت شرکت در قرعهکشی: آخر اردیبهشت». زن به ماشينهای پارکشده کنار جدول نگاه کرد. دقيقا همان رنگ، همان مدل از جايزهی بانک روبهروی بانک پارک شده بود. زن کمی مکث کرد و بعد سوار ماشين شد و رفت.
3 پسر پشت تلفن صدايش را صاف کرد و گفت: "لطفا اگر اجازه هست، اِ اِ اِ اِمشب با خواهرم بيام منزلتون!" دختر صدايش را نازک کرد و گفت: "امشب خواست ت ت ت ت ت گار دارم."
4 - تقريبا را زايد به کار بردم؟ - هميشه سؤال میپرسی؟ - تقريبا. - موضوعات متفاوت يا بحث مشخص؟ - تقريبا تمرکز را بيشتر میپسندم. - اما من فکر میکنم تمرکز بيشتر روی «تقريبا» داری تا روی بحث!
5 - خيلی خيلی خيلی خوشحالام! زن ظرف سالاد را جابهجا کرد و چنگال را درون کاهوها فرو برد. - آرامتر حرف بزن! تبريک میگم. مرد با يک ضربهی چنگال، ظرف سالاد را دمر کرد. - پيرزن شدی، متأسفام! میخوام داد بزنم. زن دستاش را داخل کيفاش برد. دو اسکناس پنجهزار تومانی روی ميز گذاشت و بلند شد. - هر چيزی مکانی دارد، حتا دريافت خبر پذيرش دانشگاه. خداحافظ!
|
|