سال هشتم

8 آذر 1388

 

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

انسيه سياوش

ncsiavash

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

طرح‌ها و داستانك‌ها

پنج كار كوتاه

انسيه سياوش

 

1

مرد با دست‌مال مخصوص شيشه‌ی عينک‌اش را پاک می‌کرد.

- بابا! مامان چرا نمی‌آد؟

عينک‌اش را روی بينی‌اش گذاشت.

- تاب وسطی خالی شد.

دخترک دست‌هايش را بالا برد و درست مثل صيد کردن، از آسمان چيزی را گرفت.

- ببين اين قاصدک می‌خواد بگه بريم دنبال مامان.

 

2

روی پارچه‌يی نوشته بود: «آخرين مهلت شرکت در قرعه‌کشی: آخر اردی‌بهشت».

زن به ماشين‌های پارک‌شده کنار جدول نگاه کرد. دقيقا همان رنگ، همان مدل از جايزه‌ی بانک روبه‌روی بانک پارک شده بود.

زن کمی مکث کرد و بعد سوار ماشين شد و رفت.

 

3

پسر پشت تلفن صدايش را صاف کرد و گفت: "لطفا اگر اجازه هست، اِ اِ اِ اِم‌شب با خواهرم بيام منزل‌تون!"

دختر صدايش را نازک کرد و گفت: "ام‌شب خواست ت ت ت ت ت گار دارم."

 

4

- تقريبا را زايد به کار بردم؟

- هميشه سؤال می‌پرسی؟

- تقريبا.

- موضوعات متفاوت يا بحث مشخص؟

- تقريبا تمرکز را بيش‌تر می‌پسندم.

- اما من فکر می‌کنم تمرکز بيش‌تر روی «تقريبا» داری تا روی بحث!

 

5

- خيلی خيلی خيلی خوش‌حال‌ام!

زن ظرف سالاد را جابه‌جا کرد و چنگال را درون کاهوها فرو برد.

- آرام‌تر حرف بزن! تبريک می‌گم.

مرد با يک ضربه‌ی چنگال، ظرف سالاد را دمر کرد.

- پيرزن شدی، متأسف‌ام! می‌خوام داد بزنم.

زن دست‌اش را داخل کيف‌اش برد. دو اسکناس پنج‌هزار تومانی روی ميز گذاشت و بلند شد.

- هر چيزی مکانی دارد، حتا دريافت خبر پذيرش دانش‌گاه. خداحافظ!

 

Ç