|
|
|
|
||||||||||||||
|
مارينا* شعری از اليوت شاپور احمدی
Quis his locus, quae regio, quae mundi plaga?**
چه درياهايی چه كرانههايی چه تختهسنگهايی خاكستری چه جزيرههايی چه آبی بر سينهكش كشتی میكوبد و عطر كاج و باسترك كه میخواند در ميان مه چه خيالها كه میگذرد آی دخترم.
آنان كه تيز میكنند دندان سگ را، يعنی مرگ آنان كه با شكوه مرغ مگس جلوه برافروختهاند، يعنی مرگ آنان كه میلمند در خوكدانی آسودهگی، يعنی مرگ آنان كه از سرخوشی جانوران در محنتاند، يعنی مرگ.
بیشالودهگاناند، فرو كاهيده از باد دَمی از كاج، و مهِ جنگلِ هزارآوا با اين شوكت مضمحل در مكان.
چيست اين رخسار، كمی روشن و روشنیبخش تپش بازو، كمزور و زورمند هديه است يا وام؟ دورتر از ستارهگان و نزديكتر از چشم.
نجواها و خندهيی كوتاه ميان برگها و گامهای شتابان در ژرفای خواب، آنجا كه همهی آبها به هم میپيوندند. دماغهی كشتی را يخ شكافته است و رنگ را گرما. من اين را ساختم، فراموش كردم و به ياد میآورم. دكل كشتی سست و بادبان پوسيده است بين يك ماه ژوئن و سپتامبری ديگر. اين را ناشناخته ساختم، نيمههشيار، ندانسته، برای خودم. تختهپوش كشتی آب پس میدهد، درزها بايد گرفته شوند. اين پيكر، اين رخسار، اين جان كه زنده است تا زندهگی كند در جهانی از زمان فراسوی من، بگذار بسپارم زندهگانیام را برای اين زندهگانی، سخنام را برای آن ناگفته، برخاسته، لبهای گشوده، اميد كشتیهای نو.
چه درياهايی چه كرانههايی چه جزيرههايی از خاراسنگ به سوی ديركهايم و باسترك ندا در میدهد از ميان مه دخترم.
|
|