سال هشتم

25 بهمن 1388

 

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

انسيه سياوش

ncsiavash

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

مرد و زن

سه كار كوتاه

انسيه سياوش

 

1

بوی شمع‌های سوخته از سمت انبار می‌آمد، پشت در که رسيد صدای نفس‌های بريده بريده‌يی را شنيد.

- تو اون‌جايی؟ جواب بده!

صدای نفس‌ها قطع شد. زن ترسيد. از پله‌ها برگشت بالا.‌ با خودش گفت: "صدای گربه بود." شب پيراهن مرد را که داخل ماشين رخت‌شويی می‌کرد بو کرد، بوی شمع و عطری زنانه مشام‌اش را پر کرد.

فردا صبح پشت انبار گوش‌اش را به در چسباند. صدای نفس‌های بريده بريده و زمزمه‌يی را می‌شنيد. بوی شمع‌های معطر و عطری زنانه مشام‌اش را پر کرده بود ...

 

2

انگشتر حلقه‌اش را با دست راست‌اش در انگشت چرخاند، گل‌هايی را که خريده بود شاخه به شاخه درون کاسه‌يی که روی زمين، جلو پاهايش گذاشته بود، پر پر کرد، ظرف آب را داخل کاسه گرفت و ظرف را پر کرد، شمع ها را روشن کرد و در کاسه گذاشت.

شيشه‌ی گلاب را روی سنگ خالی کرد و با دست چپ‌اش همه‌ی سطح مشکی سنگ را پاک کرد، کاسه را روی سنگ گذاشت، شمع‌های داخل‌اش را  روشن کرد و صورت‌اش را به سنگ چسباند، زير لب گفت: "دوازده سال است که سال‌گرد ازدواج‌مون رو هستی جان، بدون آغوش تو جشن می‌گيرم."

 

3

مرد قهوه را با شکر داخل ليوان قاطی کرد و از کتری آب جوش را داخل ليوان سرازير کرد، کنار پنجره ايستاد: "عاشق اين تکه فضای سبز معلق هستم."

زن پاهايش را روی هم انداخت و دامن‌اش را مرتب کرد، گلويش را صاف کرد.

مرد سيگاری آتش زد و با ليوان قهوه در دست، طول و عرض آش‌پزخانه را قدم زد و حرف زد حرف زد حرف زد.

زير چشم‌های زن جوی‌های اشک مشکی روان شد، زن دامن‌اش را مرتب کرد و از پشت جوی‌باران به فضای تيره‌ی معلق نگاه کرد.

مرد کنار زن ايستاد، زير گوش‌اش زمزمه کرد: "عاشق اين تکه فضای سبز معلق هستم."

زن بينی‌‌اش را با دست‌مال پاک کرد و آن را به سمت باغ‌چه پرتاب کرد.

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «168»

 

   ياد

كدام‌يك: سالينجر يا قصه‌هايش؟

   كتاب‌خانه

آيا اين تصوير كامل می‌شود؟

   ادبيات ترجمه

مارينا

   طرح ادبی

مرد و زن

از غصه‌های مسافر تا راز دنيا

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: اثری از يك شاعر