|
|
|
|
||||||||||||||
|
همهی خواستهها و مزهی متفاوت چهار كار كوتاه انسيه سياوش
1 - دلام برنج خشک میخواد. - کف دستات پر از خاک باغچه است، تکاناش بده! - الآن تکان خورد، مثل ماهی. - بلند شو! الان دو روزه كه قرصهات رو نخوردی. - دستات رو بذار بالای شکمام، داره ضربه میزنه. - اما عزيزم اون سه سال که به دنيا نمیآد ...
2 «اگر تلاش کنيد، به هر آن چه میخواهيد، میرسيد.» معلم درشت روی تخته سياه نوشت. پسرک موضوع انشا را نوشت و سرش را بلند کرد. - آقا اجازه، اِ اِ اِ اِجازه! معلم دستاش را در جيباش برد، از پنجرهی کلاس بيرون را نگاه کرد و گفت: "بگو پسرم!" - پدر من زياد تلاش کرد که نميره، اما مرد! پس ما به همه خواستههامون نمیرسيم! معلم صورتاش را برگرداند و به چشمهای پسر نگاه کرد.
3 - هيچ کس خبر از حال من نداره. - کمی کمتر سيگار بکش! - اين کمرم درد میآد. - برنج بيشتر میکشم برات، بشين، آروم بگير و شام بخور. - تو هم خبر از حال من نداری. - درست مثل بی خبریام از واقعهی کربلا و حال مردموناش!
4 زن دستاش را محکم دور ميلهی اتوبوس گرفت. در حال جويدن آدامس بودم، بعد از صبحانه میچسبيد. ساعت هفت صبح در يک اتوبوس به خوردن گوشت فکر کردم. اگر از مچ دستهای گرد زن شروع کنم، مزهی متفاوتی را امتحان کردهام؟
|
|