سال دوم، شماره سيزده اردی‌بهشت 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

شنبه بازار در متن و حاشيه

بعد از يك سال: آزيتا، زن رشتی

حقه‌ی كيسی نيكول

تأخر فرهنگی

از آسمان

درد

چشمان‌ات تا هميشه

وصيت نامه

مناجات

دو شعر بی‌عنوان ديگر

ظرف لاجوردی من

 

 ديگر نوشته‌ی نرگس در سال دوم:

 

وصيت نامه

نرگس بابايی

تقديم به حميد مصدق

 

روزی اگر به سراغ من آمد، به او بگو:

"من خوب می‌شناختم‌اش

نام‌ات چو آوازی هميشه بر لب او بود.

حتا زمان مرگ

آن لحظه‌های پر ز درد و غم و غروب

آن بی‌‌قرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود."

 

روزی اگر سراغ من آمد، به او بگو:

"شب در میان تاریکی در نور ماه‌تاب

هر روز در درخشش خورشید تاب‌ناک

هر لحظه در برابر آیینه‌ی زمان

آن دختر سکوت،

در انتظار دیدن رویت نشسته بود."

 

روزی اگر سراغ من آمد، به او بگو:

"جز تو، دل‌اش را به هیچ کس امانت نداد،

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد،

هرگز نگاه پاک و زلال تو را

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد.

تا آخرین نفس،

در انتظار دیدن رویت نشسته بود."

 

روزی اگر سراغ من آمد، به او بگو:

افسوس! دیر شد، ای کاش،

کمی زودتر می‌آمدی!"

اما بگو:

"من خوب می‌دانم

حتا در آن جهان،

آن خفته‌ی خموش،

در انتظار دیدن رویت نشسته است."

روزی اگر ...

اما، نه،

او هیچ‌وقت دیگر نمی‌آید.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.