|
از
آسمان:
-
قطعهی بینام
-
رسم عاشقی
قطعهی بینام
حسن كلاهی
با قلاب
همیشههايم
زندهگی
خیابان را که خفه کنم،
به خورد تو
میدهم.
حالا
عاشقام شو
کرم زیبای «همیشهتر»ها!
رسم عاشقی
مصطفا مقدم
- همه را
او آفريد؟ پس چرا اين همه متفاوت؟ يكي عاقل، يكي مجنون، يكي عاشق، يكي
… واقعا، همه را او آفريد؟ پس چرا همه خوب نشديم؟
- آري،
همه را او آفريد، اما عنان را در دست نگرفت.
- چه
خالقي! مخلوق را رها كرد؟
- نه! با
آنان بود كه ميخواستند با او باشند، حتا با آنان كه از او گريزاناند،
آرام و يواشكي ميآيد. به هر حال، خداست! به هر حال، عاشق است، دلاش
نميآيد از آنان هم رويگردان باشد.
- همه را
قبول ميكند؟
- بله!
- همه را
يكسان عاشق ميكند؟
- نه!
- چرا؟
- به حد
جرعهشان باده ميريزد! چون اگر كم بريزد، ياران دلگير ميشوند و اگر
زياد بريزد ...
- چهگونه
ميشود زيادتر خواست؟
- كافيست
طلب كني!
- خواستيم
و داد، خورديم و مست شديم، حال جاودانه ميخواهيم آنچنان كه هشيار
نشويم.
- او را
در خانهی خود جاي ده تا هميشه در كنارت باشد و هر بار طلبيدي ...، نه!
تا بدون طلب ...، نه! تا به محض ورود به خانهي تو از بوي يار، از عطر
يار، از حضور يار مست شوي.
- در كجا
جايش دهيم؟
- در دل!
- چهگونه
دعوتاش كنيم؟
- اجراي شريعت كن! عشق اجراي شريعت است. عاشقي
كن تا معشوق بيايد.
é |