|
گيتار من
بيژن باران
گيتار من
گرد و كشيده
كنار
مهتاب پنجره
با صافي
حنجره
تارهاي
معطر رسا
سينهی
پرصدا
و تاري
حفرهی مياني.
گيتار من
با دواير تزيين به گردن
سينهی
محدب غرور، باريك كمر _ با مامن جادار زير
بندينهی
مشكي حائل بدن.
گيتار من
زيبا و خوشتراش.
يادآور
نسلهاي گمشدهی باستان
پر از
رنگهاي تند دلنشين كوير و كوه
پر از
رنگهاي آرام دريا و آسمان
پر از
هواي تازه و نور
پر از
هيجان و شور.
ذهن
باوفاي او پر از يادهاي شيرين و دور.
ارواح
رفتهگان را حاضر كند در اتاق من:
مراببوس! مراببوس!
دختر زيبا امشب بر تو مهمانام.
در پيش تو ميمانم تا لب بگذاري بر لب من.
دختر زيبا! از برق نگاه تو ...
گلنراقي:
آخرين بوسه
طنين
تاريخي در شاخههاي تبريزي تابستان خشم.
دقايقي
گذرد:
مهتاب، اي مونس عاشقان، روشنايي آسمان ...
ويگن:
مهتاب
تكرار
خاطرات شبهاي سور شهر.
زماني
دگر:
تو درياي من بودي! آغوش وا كن!
كه ميخواهد اين مرغ زيبا بميرد.
مهرپويا:
قوي زيبا
دمي بعد:
وقتي چلچلهها ميرن / به سفرهاي دورادور / از تو ميپرسم، چو
هر يك / ميكنند از بامام عبور
اصلاني:
عبور
گرمي
موسيقي تنهايي را
در ضيافت
خيال كند مسحور.
زير چادر
شب شكوفان نيلي سپهر
با
انحناي دلپذير، روي زانو در بغلام غنوده او.
با
زمزمهي پرتمناي نيمهشب
انگشت به
تارهاي مويش:
دست بر
بدن صاف جادويش
تا در
ارتعاش عشوه و عشق
شكسته
شود سكوت شب.
من
ديوانهی اويم، اسير گيسوي پرحالتاش.
در رقص
موجي گرميزايش
در دوران
دواير سماع و سكرش
مضراب
شصتم حواشي پل خركاش:
زخمهها،
ارتعاش، ناله
كف بر
محدب كشاله.
گيتار من
معشوق پرشور و پرطراوت.
فشرده در
برم: دست بر كمانهی كمرش
با لولاي
عشق: قلب من و او، گيلاس دو قلو.
انگشت
روي پوست در نوسان رقص
اين صداي
اوست از رخوت من
يا
رعشهی من است از نواي او؟
اوست مرا
ميخواند به خود
يا منام
او را به خود ميكشم
يا هر دو
در جذبهی وحدت عشق؟
é |