|
نويسندهی غربي، مستي يا سرمستي؟
ناصر مستشار
به
نقل از انجمن رواندرمانان، درميان اولين شش نويسندهی آمريكايي كه
جايزهی نوبل را دريافت كردند، پنج نفر: «همينگوي، فاكنر، اشتاين بك،
اونايل و لويز» الكلي بودند. امروزه محققان با تكيه بر اشعار هومر _
سمپوزيوم افلاتون _ و نقاشيهاي ديواري باقيمانده از ده هزار سال پيش
انسان غارنشين، مدعي هستند كه اهل ادب و هنر، احتمال به يقين، هزاران
سال است كه با كمك مصنوعي، الهام مستي و نشئهگي، به خلاقيت هنري
ميپردازند. در شرق، اشعار حافظ و خيام خودمان نيز حاوي مفاهيم و
واژههاي شراب و مستي هستند كه ميتواند زمينهی شايعاتي در اين مورد
گردد.
در ادبيات غرب خواننده ميتواند رابطهی مستقيمي ميان الكل و آثار «آلن
پو» آمريكايي، «جرج سيمنون» فرانسوي و «مالكوم لري» انگليسي كشف كند.
اعتياد به الكل همچون يك بيماري مسري تعداد بيشماري از نويسندهگان
آمريكايي را در نيمهی اول قرن بيستم معيوب و فلج كرد. «آلفرد كازين»
دربارهی نقش اعتياد مينويسد: "الكل در ميان نويسندهگان آمريكايي،
دستكم اهميتي به اندازهی پول، استعداد و عشق داشت." بر اساس آماري،
از 187 نويسندهی قرن بيستم در آمريكا، يك سوم آنها الكلي بودند، يا
به زبان ديگر، هفتاد درصد برندهگان نوبل ادبيات در آمريكا، از الكل
براي نشئهگي و خيالپردازي هنري كمك ميگرفتند. بر اساس نظر مورخان
ادبيات، به دليل باقيماندههاي رمانتيك طبيعتگراي مهاجران، در آغاز
قرن بيستم، قشر كتابخوان آمريكا، از نويسنده انتظار مرگ و زندهگي
تراژيك و غمانگيز داشت. «جان چور» مينويسد: "اگر شما هنرمند هستيد،
جامعه انتظار دارد كه خود را به تدريج و مداوم داغان كنيد، يعني به يك
خودكشي تدريجي و طولاني دست بزنيد ." «ويليام جيمس» به اعتراض نوشت كه
موفقيت، يعني خداي آمريكاييان، يك روسپي آسمانيست. زماني كه دانشجويي
در يكي از سمينارهاي ادبي دانشگاه، از «فاكنر» پرسيد كه منظورش در فلان
جاي رمان چيست، فاكنر جواب داد: "دوست عزيز! آن موقع من مست بودم و در
آن مورد چيزي يادم نيست." «سينكلر لويز» ميپرسد: "چه كسي ميتواند از
پنج نويسندهی آمريكايي بعد از «آلن پو» نام ببرد كه قرباني الكل نشده
باشند؟"
در مورد دلايل الكلي شدن انسان غربي، آسمان ريسمانهاي عجيب و گوناگوني
شده، از جمله طبق نظر بعضي از روانشناسان، نويسندهی آدميست تكرو
مانند انسان الكلي، يعني احساس تنهايي نويسنده ميتواند دليل الكلي شدن
او گردد. بايد پرسيد، آيا استعداد ادبي و الكلي شدن، ريشهی مشتركي
دارند؟ نويسندهگي يعني خيالپردازي، و الكل يكي از داروها و وسايليست
كه اين آرزو را تقويت ميكند. براي گروهي ديگر، نوشيدن همچون نوشتن يك
اقدام و راه حل ضدتنهاييست.
در غرب استفاده از الكل و مواد مخدر سابقهاي طولاني دارد. در ميان
نويسندهگان قرن نوزده انگليس مصرف ترياك، در ميان سمبوليستهاي فرانسه
حشيش و در ميان آمريكاييهاي قرن بيستم مصرف الكل رونق داشت. از جانب
ديگر گر چه روسها در غرب به الكلي بودن معروف هستند، ولي درصد
نويسندهگان الكلي روس ناچيز است، شايد به دليل اين كه اغلب آنها
ادعاي پيامبري و اخلاقي بودن را در ادبيات دارند. علاقه به مصرف الكل
طبق نظر جامعهشناسان بين گروههاي مختلف، گوناگون است: مردان بيش از
زنان، ايرلنديها بيش از يهوديها، رستورانچيها بيش از كشيشها سراغ
الكل ميروند.
در تاريخ سير ادب و فرهنگ غرب، نقش الكل را نبايد دست كم گرفت.
يونانيان باستان به روايتي ميگفتند: "بزرگ خدايان دينوزيوس! سپاس ترا
براي آفرينش شعر و شراب و كتاب!" «بودلر»، شاعر فرانسوي در عصر جديد
غرب، متخصص تبليغ نشئهگي و سرمستي بود. او كه دربارهی ترياكي بودن
«ادگار آلن پو» نيز به تحقيق پرداخت، مينويسد: "رابطهی بين نشئهگي و
هنر اجتنابناپذير است، چون سرمستي و نشئهگی مقدمهی هنرآفرينيست." و
منتقدان او ميپرسند: "كدام نشئهگی و خلسهاي؟ آيا شعر، تقوا، عشق،
اخلاق، مبارزه، زيبايي ميتوانند جاي مواد مصنوعي تخديركننده را
بگيرند؟" «نيچه»، شاعر شورشي، در كتاب «شامگاه بتان» مينويسد: "براي
اين كه هنر آفريد يا يك عمل استتيك انجام داد، بايد قبلا آمادهگي جسمي
را با كمك مستي و نشئهگی و خداي شراب، يعني دينوزيوس، به وجود آورد."
يعني امروزه، ما فرزندان اخلاق، تقوا و پرهيزكاري، ميبينيم كه شيشهی
عرق يا جام شراب، براي نويسنده گاهي چون يك الههی الهام ميشود و تا
زماني كه هنرمند، الكل را يك الههی الهام بداند، حاضر به ترك و صرف
نظر از آن نيست، مگر اين كه روزي خود را داغان كند و جوانمرگ شود.
«فيتزجرالد»، نويسندهی بااستعداد آمريكايي كه در چهل و چهار سالهگي
قرباني مشروبخواري بيرويهی خود شد، ميگويد: "مشروبخواري پاداش و
جزاي الهي نويسنده است." «برنارد شاو» كه از نظر اخلاقي آدم درويش مسلك
و سالمتري بود، ميگفت: "هر كسي به آن اندازه قوي نيست كه بتواند فشار
زندهگي را بدون كمك مواد بيهوشكننده تحمل كند." دربارهی سود و زيان
مصرف الكل از هر كدام از نويسندهگان معتاد جملهی قصاري بهجا مانده
و نقل مجلس شده. «فيتزجرالد» مينويسد: "تمام سالهاي زندهگي مست بودم
تا اين كه سرانجام مُردم." «سيمنون»، رماننويس پركار بلژيكي مقيم
پاريس، نوشت: "از اين سر مملكت تا آن سر مملكت، يك سازمان واقعي و
سراسري الكليها بهوجود آمده." مالكوم لري، نويسندهی انگليسي كه در
چهل و هشت سالهگي جان به جانآفرين داد، نوشت: "ديكتاتوري قلم و بطري
عرق هر لحظه بر نويسنده حكومت ميكنند." «فاكنر» فكر ميكرد كه داشتن
قدري درد و غم و رنج، بهتر است تا اين كه نويسنده هيچ چيز نداشته باشد
. «اونايل»، نمايشنامهنويس آمريكايي، شكايت ميكرد كه در هتل به دنيا
آمد و در هتل مرد، زندهگي يعني نوشيدن و نوشتن، يا نوشتن و نوشيدن!
«همينگوي» كه مصرف سيگار را مضر براي تندرستي و حس شامهی انسان
ميدانست، بعد از اين كه درطول عمر ماجراجويانهاش هزاران پرنده،
خزنده، گزنده و ماهي غول پيكر را از پاي درآورد، در حال مستي خود را
نيز طعمه يافت و با اسلحهی شكاري به قتل رساند! از اهل نظر گمنامي
نقل ميشود كه: "انسان مدرن يا قرباني آينهی ديوار راهرو خانهاش است
يا قرباني اميدها و آرزوهاي زيادي مادرش، چون در عصر ما، هر رفتاري يك
پز و هر حركت چهرهاي چون يك ماسك شده." «تولستوي» مينويسد: "نويسنده
به شجاعت نياز دارد، يعني او بايد نقش دو نفر را بازي كند: «نويسنده و
منتقد». و او با كمك مشروب بايد دهان منتقد را ببندد.
به نقل از گزارش شاهدان، هر كدام از نويسندهگان براي خلاقيت، ادا و
اطوار، عادات و مراسم خاص خود را داشت. «همينگوي» گويا دهها مداد را
ميتراشيد و تيز ميكرد. «توبياس ولف»، ساعتها در خيابانها بيهدف
پرسه ميزد. ديگري سورهاي از انجيل را زمزمه ميكرد، چهارمي درمقابل
تصويري از مريم مقدس زانو ميزد و دعا ميكرد. بعضي از همولايتيهاي
مخلص هم به يك فلاسك چاي و يك بسته توتون نياز دارند. گروهي ديگر براي
نوشتن، بايد احساس ناراحتي كنند. «اليوت» وقتي دچار فشار خون بود، قادر
به نوشتن ميشد. «تورگنيف» ميگفت: "فقط زماني كه عاشق باشد، ميتواند
بنويسد!" به اين دليل در سن پيري، توانايي نويسندهگي را هم از دست
داد. «فرويد» ساعاتي كه ناراحتي گوارشي داشت، خلاق بود. خلاصه اين كه
الههی الهام يا به قول غربيها موزه بايد رنج نويسنده و هنرمند را
احساس كند تا سراغ او بيايد!
é |