سال دوم، شماره ده خرداد 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

 

وقتي با شيطان برقصی

ابوغريب و قاعده‌ی طلايی اخلاق

قيمتی‌ها (يك داستان كوتاه)

پنج ده

نمايش‌گاه كتاب، يك نگاه گذرای ديگر

از آسمان

دريا در ميان خيابان

ضيافت و كودكی ها ...

مه

گيتار من

نويسنده‌ی غربي، مستي يا ...

 

 

 نوشته‌ها‌ی مصطفا در سال دوم:

 

از آسمان:

- قطعه‌ی بی‌نام

- اومدن و موندن

 

قطعه‌ی بی‌نام

سميه مولاورديخانی

بازم داره می‌باره. بیش‌تر از ده یازده ساعته که یک‌ریز و دمادم می‌باره. حالا دیگه نم‌نم می‌آد، عین کسی که عقده‌هاش خالی شده، داره آروم آروم می‌باره.

تموم سیستم‌ها به هم ریخته، تلویزیون bad signal می‌ده، مخابرات هم قاطی کرده ارتباط‌ها خش دارن، حتا خط رو خط هم می‌شه، یا می‌گه: "ارتباط با شماره‌ی مورد نظر امکان‌پذیر نیست." موبايل رو هم كه نگو: "دست‌رسی به مشترک مورد نظر مقدور نمی‌باشد." Connect شدن شده قضیه‌ی "پشت گوش رو دیدن" و ...

کلی کلافه شدم! دیگه ول‌اش کردم. بی‌خیال‌اش ...

در رو باز کردم و رفتم رو پشت بوم. چیک چیک سرم خیس شد. تا سرم رو بلند کردم تموم صورتم رو بارون بوسه زد. انگاری خیلی خوشحال بود که می‌بارید، شاید هم از خوش‌حالی می‌بارید. شاید هم از این که یه هم صحبت پیدا کرده بود، خوش‌حال بود.

صدای پرنده‌ها، هوای نیمه‌ابری و بهاری، وای چه‌قدر دل‌پذیر بود.

بعد از این که یه کم تو اون هوا غلت زدم و به این ور و اون ور پریدم، به خودم که اومدم دیدم با چه «حالی» اومده بودم و چه «حالی» داشتم. اصلا باورم نمی‌شد. یه لحظه از خدا خواستم کاش، همیشه که نه، اما بعضی وقت‌ها واسه‌ی همه‌ی آدمای روی زمین یه هم‌چین وضعیتی رو پیش بیاره. اونا رو از دنیای مادی و ماشینی‌شون دور کنه و ...

همیشه سمانه می‌گه وقتی بارون می‌باره، درهای آسمون خدا به سوی زمین ما باز می‌شن و اون لحظه یکی از لحظات خوب برای دعا کردن و استجابت دعاست.

انگاری ابرها به زمین سفر می‌کنن. دعاهامون سوار این ابرها می‌شن و با اونا به بالا بالاها می رن، شاید پیش خدا می‌رن؟

توی این دنیای پر از وسایل ارتباطی چرا باید ما آدما این قدر ارتباط‌مون رو با خدا کم کنیم. مگه اون وسیله‌ی ارتباطی نداره؟ یا این که پشت خط کسی نیست؟

 

اومدن و موندن

مصطفا مقدم

دوباره اومدم ...

به‌اش قول دادم ديگه نرم، همين جا بمونم تا آخر عمر، ولي باز اين وسوسه‌ی رفتن ول‌ام نمي‌كنه. هر بار رفتم هم پشيمون شدم هم دل اونو شكوندم. وقتي مي‌بينم ناراحته از خودم بدم مي‌آد. اون وقت كه مي‌بينم يك نفر داره به هر دومون مي‌خنده.

مي‌گم ديگه جواب سلام‌اش هم نمي‌دم، ولي دوباره ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.