|
ايران برای همهی
ايرانيان
مهدی مهدوی
بنا
به ماهيت كاري كه با آن درگير هستم سفرهاي متعددي به روستاها و
استانهاي مختلف داشتهام. سه هفتهاي در استان كردستان، يك هفتهاي در
خوزستان، بم، قزوين، اراك و... اين سفرها توريستي، سياحتي نبوده است كه
جلوههاي جذاب و تاريخي هر منطقه را ببينم و در هتل مجللي اقامت داشته
باشم كه تفاوتي با پايتخت نداشته باشد، بلكه به عمق روستاهاي ايران
رفته، گاهي اوقات تصور ميكردم به فقيرترين كشور آفريقايي مسافرت
كردهام.
«بازفت» در استان چهارمحال و بختياري كه اهالي به آنجا ميگفتند «آخر
دنيا»، چون ديگر راه اصلي به استانهاي همجوار نداشت و مردم در يك
بنبست مكاني زندگي ميكردند. جاي زياد دوري نرويم، همين استان مركزي
كه همجوار ماست، با روستايي كه حمام عمومي خزينهای آن كودكان را به
انواع بيماريهاي پوستي مبتلا كرده بود. در روستاي ديگري تعداد سگهاي
روستا از تعداد جمعيت آن افزونتر بود و ...
مديريت در كشور ما تمركزگراست، به عبارت ديگر اگر يك قرص نان داشته
باشيم كه براي كل كشور باشد، نصف آن براي پايتخت است. آن نيمهی باقي
مانده نيز ابتدا بين شهرهاي بزرگ، سپس كوچك و در انتها اگر چيزي باقي
ماند به روستاها ميرسد. اگر به صورت جغرافيايي به اين مساله نگاه
كنيم، هر چه از مركز به نواحي مرزي كشور نزديك شويم، بهرهمندي از رفاه
كاسته ميشود.
در
مرزها ما پنج قوميت داريم كه امكان بالقوهاي براي جدايي از كشور
دارند: كردها و عربها در غرب (در مورد اين دو قوم در سفرها چنين
احساسي را به شدت يافتم)، بلوچها در شرق، آذريها و تركمنها در شمال.
در تاريخ معاصر تحركاتي براي جدايي نيز در اين نواحي صورت گرفته است.
امروز هم با روندهاي «جهاني _ محلي شدن» امكانات بيشتري براي بيان
اين خواستهها فراهم شده است. و نيز در اين تحركاتي كه كشورهاي همسايه
در مورد درياي خزر و جزاير سهگانهی ايراني خليج فارس داشتهاند، بعيد
نيست كه عناصر خارجي در تحريك چنين خواستههايي پيش قدم شوند. پس راه
حل چيست؟
«جمهوري فدرال اسلامي ايران» كه در اين صورت تمركزگرايي از كشور تقريبا
زدوده ميشود و هويتهاي قوميتي نيز مفري براي نمايش و ابراز پيدا
ميكنند. تجربيات دو كشور همسايه، عراق و افغانستان، در اين راه
راهنماي عمل ما خواهند بود. ايران براي همه ايرانيان را نه در شعار،
بلكه در عمل جدي بگيريم.
é |