|
سه شبانهی
تنهايی
مصطفا حاجیزاده
1
پردهیِ ضخیم بیستاره
ديوار گچی
بی هيچ آويزه
و نور خشك لامپ
در ساعت بيست و سه
2
مغازههایِ رنگی از برابرم میگذرند.
فقط شیشهیِ چسبیده به صورتام ثابت است و لکههایش:
نه درختی که بر آن تکیه کنم
نه همسفری که سر بر شانهاش بگذارم.
فقط شیشهیِ چسبیده به صورتام ثابت است و لکههایش.
3
در شلوغی شامگاهی رستوران
يكی و تنها يكی مشتری
در ميزی با چاهار صندلی
é |