سال دوم، شماره بيست و چهار خرداد 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگي


 

 

 

در اطراف نقطه‌ی صفر

وب‌لاگ: مفر هويتی

ايران برای همه‌ی ايرانيان

خاطرات ماندنی

از آسمان

تا هفده می‌شمارم

سوراخ فتيله‌های فلسفی

اسبان عاشق

سه شبانه‌ی تنهايی

پنج عاشقانه‌ی غريب

غروب، انتظار، و طلوع

 

 ديگر نوشته‌ی پژمان در سال دوم:

 پله پله تا هر كجا دل‌تان بخواهد

 پله پله تا سقوط

 

در اطراف نقطه‌ی صفر

پژمان طرفه‌نژاد

 

چندی‌ست كه حضور دوستی و گپ و صحبت‌های دوستانه و صد البته تحريك خواندن وب‌لاگ‌ها بر آن‌ام داشته بود تا در خصوص اين مقال قلمی بزنم. تا اين كه نوشته‌های وب‌لاگ‌های «صفر نوشتار» به طور خاص، و «مداد سفيد» و يادداشت‌های ديگر دوستان در برگ نظرات‌شان، مرا ياد جمله‌ای در جايی انداخت كه می‌گفت: "بسياری با تصور بدبختی ديگران خوش‌بخت‌اند و بسياری در جمع بی‌سوادان باسواد." غرض از نوشتن بازگويی تجربه‌هاست و شايد تأثيرگذاری هر چند اندكی بر مخاطبان.

نوشته‌ها سال‌های 64 تا 70 را به يادم آورد، آن جا كه محافل چند نفره‌ی به اصطلاح روشن‌فكری جای نوش‌خوار هزاران واژه‌ی سياسی، اجتماعی و هنری دهان پر كن بود و آخرش هيچ! شايد تنها حسن‌شان حس بودنی بود كه به واسطه‌ی اظهار فضل به همه‌گی دست می‌داد. يكی نفی می‌كرد و ديگری اثبات و دست آخر آن چه حاصل می‌شد: هيچ! گروهی كه نظرشان و هدف‌شان رشد بود و تأثيرگذاری جدا می‌شدند و بعد از مدتی شايد گرفتار روزمره‌گی و شايد سرخورده از همه چيز. محافل ادبی هم همين گونه از غنای معنا خالی! توضيح اصطلاحات بود كه هر فرهنگی را می‌گشودی، می‌توانستی معنايش را شايد بيش‌تر از بيان دوستان بيابی، اما چند نفر از كسانی كه حرف‌شان پشتوانه‌ای نداشت، انگيزه برای مطالعات سازمان‌دهی شده و هدف‌مند پيدا كردند؟

«صفر نوشتار» مدتی وقت خود را صرف «بازشناسی منظور نويسنده از درون نوشته‌هايش» كرد با اين انگيزه كه «راه خود را در ميان ده‌ها هزار در باز پيدا كند». اين تلاشی بی‌هوده بود، چه نوشتن دغدغه‌ها _ اگر باشد‌ _ خواه ناخواه شما را در طبقه‌‌بندی خاصی قرار می‌دهد و اگر هدف ديگری از اين بازشناسی مد نظر بوده، شايد من نمی‌دانم. در ضمن راجع به هر نوشته‌ای می‌توان اين تحقيق را دنبال كرد. به هر حال، اكثر وب‌لاگ‌نويسان ما دچار نوعی كم‌بود روحی روانی هستند، چه آن‌ها كه در دوران قبل از دنيای به‌هنجاری روانی به سر می‌برند چه آن‌ها كه با كم‌بودهای دوران به‌هنجاری روانی طی طريق می‌كنند.* به نظر نگارنده‌ی اين سطور، ريشه‌ی وب‌لاگ‌نويسی در ايران به طور عمده «گريز از تنهايی‌»‌ست. تنهايی به منزله‌ی ورود آگاهی‌های خواسته و ناخواسته به دنيای هر فرد، كه هر كس در روند زيستی خود به گونه‌ای با آن كنار می‌آيد و سعی می‌كند جدايی خود را از طبيعت مرتفع سازد و هستی پاره پاره‌ی خود را به نوعی پيوند بزند. امور خلاقه، فعاليت‌های روزانه‌ی مطالعه، قلم زدن، عياشی‌ها، ارتباطات و رسم و رسوم و عادات، همه و همه راه‌های متعدد گريز از تنهايی‌اند. با اين نگرش كه وب‌لاگ نوع خاصی از فرار از تنهايی‌ست، می‌توان ريشه‌های مختلفی را برای وب‌لاگ‌نويسی برشمرد. به علت مجال اندك به تقسيم‌بندی دست و پا شكسته‌ای بسنده می‌كنم:

- وب‌لاگ‌های هدف‌مند، اعم از وب‌لاگ‌های علمی، تحقيقی، ادبی، هنری و انتقادی، چه به صورت حرفه‌ای چه - به صورت غيرحرفه‌ای با انگيزش باروری استعدادهای درونی،

- وب‌لاگ‌هايی با انگيزش ايجاد هويت كاذب در حوزه‌های مختلف،

- وب‌لاگ‌هايی با انگيزش كسب نوازش،

- وب‌لاگ‌هايی با انگيزش ايجاد ارتباطات مجازی و واقعی،

- وب‌لاگ‌هايی با انگيزش مطرح كردن استعدادهای شخصی.

تمامی انگيزش‌های بالا می‌تواند با پشتوانه‌ی اطلاعاتی باشد يا بدون پشتوانه، لحنی ساده داشته باشد يا بيانی با رونمايه‌ی اديبانه و فلسفی. به هر صورت، اكثر آن‌ها دنبال كسب نوازش‌اند (توضيح را بسته با علاقه‌ی مخاطبان _ اگر علاقه‌ای باشد _ مبسوط عرض خواهم كرد).

و اما بحث پست‌مدرنيسم، مدرنيته و سنت يا كليه‌ی مباحثی از اين قبيل با سبك و سياق «صفر نوشتار» مرا ياد اين حرف مولانا می‌اندازد: "خمش ای حرف فشان در خور گوش خمشان / ترجمه‌ی خلق مكن حالت و گفتار تو كو؟"

توضيح اين كه مدرن چيست، ريشه‌ی لغوی آن از كجاست، تقابل مدرنيته و سنت، و شاخصه‌های انسان مدرن بحث های طولانی بی‌سرانجامی‌ست، چه از يادداشت‌ها و نظرات دوستان می‌توانيد دريابيد كه پراكنده‌گی نظرات از كجا تا به كجا گسترده شده است. مخلص كلام اين كه به نظر نگارنده، ابتدا بايد هدفی از نوشتن در ذهن باشد و آن هدف به نظر من، دادن اطلاعات نيست، چون دست‌رسی مبسوط به اطلاعات برای خواننده‌گان وب‌لاگ‌ها، آن هم در عصر انفجار اطلاعات به راحتی امكان‌پذير است. مهم «ايجاد انگيزه» است كه با اين سياق راه به جايی برده نمی‌شود. چرا؟ چون وقتی انگيزه فقط در حد جواب دادن به يك‌ديگر باشد، دانشی افواهی را حتا در بخش كسب اطلاعات در پی دارد. نتيجه چی‌ست؟ مشتی از افراد كلمات را بدون اطلاع از كاربرد صحيح  و حتا بعضا معنای صحيح به زبان می‌آورند كه اين دامن زدن است به عدم هويت فكری، در پی هويت تاريخی، اجتماعی و فرهنگی فرد. آن‌چه مورد نياز است، مكانيزم كاربرد اطلاعاتی‌ست كه بايد بيان شوند و آن هم فقط به قشری متعلق است كه اطلاعات را كسب كرده يا دغدغه‌اش را دارد. در مورد بقيه‌ی افراد كه حتا سؤالی در ذهن‌شان نيست، فكر ديگری بايد كرد و روشی ابداع تا جاذب باشد و آن هم بدون شناخت ژرف‌ساخت‌های فرهنگی  و اجتماعی هر جامعه‌ای امكان‌پذير نيست. از اين رو، چون نگارنده به واسطه‌ی دغدغه‌های ذهنی دنبال جواب اين سؤال هستم كه جوان ايرانی را كه به عقيده‌ی عده‌ای ناآگاه، بی‌ميل به كسب اطلاعات، حتا در حوزه‌ی فرهنگ و تاريخ معاصر خودش است، چه‌طور می‌توان سر ذوق آورد، بی‌آن كه بخواهد ادای فلسفه را دربياورد يا معلق بزند و بخواهد ريش و سبيل‌اش را بلند كند تا به او بگويند شاعر يا هر ...

باشد تا بعد!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.