سال دوم، شماره بيست و چهار خرداد 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

در اطراف نقطه‌ی صفر

وب‌لاگ: مفر هويتی

ايران برای همه‌ی ايرانيان

خاطرات ماندنی

از آسمان

تا هفده می‌شمارم

سوراخ فتيله‌های فلسفی

اسبان عاشق

سه شبانه‌ی تنهايی

پنج عاشقانه‌ی غريب

غروب، انتظار، و طلوع

 

 

سوراخ فتيله‌های فلسفی

علی بردبار

 

اين بابا، پترس رو كي يادش هست؟

يه روز پترس آويزون رفيق‌اش بود و چون آويزون رفيق‌اش بود نتونست به دعوت اون واسه‌ی رفع و رجوع چند تا سوراخ فتيله‌ی فلسفي نه بگه.

پترس و رفيق‌اش رفتن تو يه زير زمين و دو تا چوب دست گرفتن و مشكلات بعد از دو ساعت تقريباً حل حل شد.

اين طوري بود كه پترس اون روز نتونست پيتزا سانتي بخوره و با رفيق‌اش تهِ دو تا دلستر رو بالا بيارن.

دقيقاً بعد از توپ آخري بود كه رفيق پترس گفت: "ديگه بريم فلافل بخوريم."

و پترس فكر شارونِ هشت و دو رو از كله‌اش بيرون كرد. اون دُور رو رفيق پترس برد چون كه فقط يه هشت داشت و يه سوراخ!

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.