سال دوم، شماره هفت تير 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

رنگ‌هاي دورنگي

پناهنده‌گي، داستان سرگشته‌گي يك قوم

لب‌خند زدیم و از کنارِ هم گذشتیم

هشت عاشقانه‌ی آرام

شب آخر

پرنده‌ي بنفش

از آسمان

 

 

پناهنده‌گي، داستان سرگشته‌گي يك قوم

مهدی مهدوی

 

حبيب و جعفر هر دو بيست و دو ساله، هر دو افغاني. ام‌سال سال آخر اقامت‌شان در ايران است. هنوز پس از دو دهه اقامت در ايران نتوانسته‌اند تابعيت بگيرند. حتا از افاغنه‌اي صحبت مي‌كنند كه پس از سي تا چهل سال اقامت هنوز نتوانسته‌اند تابعيت بگيرند. تنها افرادي كه با ايرانيان ازدواج كرده‌اند مي‌توانند در ايران بمانند. افغاني‌هايي كه در ايران متولد شده‌اند نمي‌توانند تقاضاي اقامت كنند. اين در حالي‌ست كه در اكثر كشورهاي دنيا تولد در همان كشور معياري براي شهروندي‌ست كه به مراتب ارزشي بالاتر از اقامت صرف دارد.

جعفر كه ام‌سال دوره‌ي پيش‌دانش‌گاهي را در ايران مي‌گذراند قصد دارد يكي از بورسيه‌هايي را كه دولت ايران به دانش‌جويان افغاني مي‌دهد، استفاده كند و در دانش‌گاهي در ايران ادامه‌ي تحصيل دهد (2400 بورس تحصيلي كه سه چهارم آن به ديپلم‌هاي ايراني تعلق دارد، توسط دولت ايران به كشور افغانستان داده شده است). آمارهايي كه مراكز بين‌المللي، از جمله كميسارياي عالي سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، در مورد پناه‌جويان افغاني مي‌دهند، حضور در حدود يك ميليون نفر را برآورد مي‌كنند، اما جعفر مي‌گفت در حدود پنج ميليون نفر افغاني در ايران هستند (براي مشاهده‌ي آمار پناه‌جويان در جهان به بخش ويژه‌ي مهاجرت سايت بي بي سي سر بزنيد).

براي اين كه وضعيت پناه‌جويان سخت‌تر شود، از ام‌سال براي تحصيل در دبيرستان صد هزار تومان، راه‌نمايي هفتاد هزار تومان، دبستان پنجاه هزار تومان از هر افغاني دريافت مي‌كنند.

از جعفر در مورد فرق ايراني‌ها و افغاني‌ها در «كار كردن» پرسيدم. او مي‌گفت: "ايراني‌ها به پشت ميز نشيني عادت دارند، اما افغاني‌ها در همه‌ي مرغ‌داري‌ها و گاوداري‌ها و  شهرداري‌ها  فعاليت مي‌كنند.

او كريمانه برخوردهاي تحقيرآميز برخي از ايراني‌ها با پناه‌جويان افغاني را طبيعي مي‌دانست، چون جوانان ايراني بي‌كار هستند، اما ... كاركنان و مأموران دولت چرا؟ ...

در اردوگاه سليمان خاني تهران، محل اعزام افغاني‌ها به كشورشان، از پليس‌هاي باتوم به دست و كلاه كج صحبت مي‌كرد كه به نحوي تحقير‌آميز با مراجعان برخورد مي‌كنند و هر كس بدن‌اش بايد صابون آن‌ها را به نحوي لمس كند، از تحقير زباني گرفته تا ضربه‌ي باتوم (قابل توجه افرادي كه دغدغه‌ي رعايت حقوق بشر در زندان‌هاي ابوغريب بغداد را دارند، اما اتفاقات اردوگاه سليمان خاني بيخ گوش آن‌ها در تهران براي‌شان عذاب وجدان ايجاد نمي‌كند).

حال اين دو به همراه خانواده‌شان به كابل مي‌روند. حبيب وقتي يك ساله بود آن‌جا را ترك كرده است و جعفر هم در ايران به دنيا آمده است. براي هر دو ديدن كابل بايد جالب باشد، اما آن‌ها هيچ خانه و كاشانه‌اي ندارند و خود را به تقدير و آينده‌ي روشن پيش رو سپرده‌اند ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.