|
از
آسمان:
-
پشت اون مهها
-
چه خدايي
پشت اون مهها
مائده م.
بالا سرم پرِ ابرهای کپه کپهس. خورشید گاهی از لا به لاشون سرک میکشه.
رو به روم کوهها توی مه گم شدهن.
نگاهت میکنم. میبینم که دیگه به کوهها نگاه نمیکنی.
هنوزم به رفتن پشتِ اون مهها فکر میکنی؟
چه خدايي
مصطفا مقدم
چه
رازي چه نازي در اين «يار» است كه در اين چرخ فلك ساليان سال، عاشقان
حرم يار در وصف او قلم زدند، اما همهگي خود معترفاند كه: "مطلب تمام
گشت و به آخر رسيد عمر ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم."
چه
عظمتي در كرشمهي اين «يار» است كه همهي عاشقان در «اول وصف او
ماندهاند»؟ چه رازي، چه رازي نهفته است كه همه مينويسند و ميكشند و
ميخوانند و مي سرايند؟ همه زيبا، اما هيچ يك تكراري نيست.
چه
خدايي، چه خدايي، كه قلمها گريان ميشوند و دلها ميشكنند و صداها را
بغض ميگيرد،
چشمها گريان ميشوند و عاشقان همه نالان كه "ما عبدناك حق عبادتك و ما
عرفناك حق معرفتك."
اين
خدا به حق خدايي ستودنيست!
é |