|
يك حرف از هزاران
ايليا ديانوش
من
دوست
ميدارم تو را
اي
دريده گريبان!
اي پس
رفته دامان!
اي تن
لخت زمين!
اي
تفتيده در همآغوشيِ با خورشيد!
ـ
همان يگانه يارت
همو
كز هر چيز
دوستترت ميدارد ـ
اي
كوير بينصيب!
اي
زمين بيفراز و بينشيب!
اي كه
شبات را به سر ميبري
با
هزاران نگين تابنده،
يادگاران آن يگانه يار!
ـ همو
كه شامگاهان
به
آسمان سپردياش
و
بامدادان از آسمان طلباش ميكني ـ
اي كه
هر شكافي بر پهنهات
لبخنديست حزين!
با من
بگو
يك
حرف از هزاران
دردي
كه بنهفتهاي در اين
تبسمهاي غمين.
é |