سال دوم، شماره چهار مرداد 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

آيا ايرانيان دورو هستند؟

آلوده‌گی مقدس و غير مقدس

من، تو و خودم!

رفتن در كوير

از آسمان

گِل گرفتن و چهل و هشت ستون

اين داستان واقعی نيست، اما دير يا زود اتفاق می‌افتد

عزيزم! گوشی را بگذار!

يك حرف از هزاران

 

 نوشته‌های مائده در سال دوم:

 

رفتن در كوير

مائده م.

 

"هی! هی، با تواَم! داری صِدامُ می‌شنوی؟ صدای فریادمُ؟ صدای گریه‌هامُ؟

هی، با تواَم! تو که از اون دورها داری منُ نگاه می‌کنی.

هیچ‌وقت پیاده روی این زمین راه رفتی؟ هیچ‌وقت از اون دست‌گاه‌های لعنتی دور شدی؟ تا حالا رها از هر چیزی، زیرِ این آسمونِ بی‌پایان قدم زدی؟ بدون این‌که طلب‌کار باشی؟ بدون این‌که وظیفه‌ی آسمون بدونی روزی‌ت رو برسونه؟ ..."

 

تا به حال قدم زده‌ای در یک شبِ مهتابی توی یک کویر؟ آن وقت که آسمان آن قدر ستاره دارد که فقط سر می‌گردانی و از شوق ستاره‌ها را به هم‌راهانِ خیالی‌ات نشان می‌دهی ...

من رفته‌ام. به کویری که تا هر جا که چشم می‌گردانی جز یک کاروان‌سرای کوچک هیچ نمی‌بینی. به کویری که هرگز نمی‌دانی پشت تپه‌ی بعدی‌اش چه خواهی دید، کویری که دوست داری پای برهنه تا ابد در آن راه بروی ...

آسمانِ کویر را با شب‌هایش، و طلوع بی‌نظیر خورشید _ و منظره‌ای که هیچ جای این دست‌گاه‌ها نمی‌توانی پیدا کنی _ دوست دارم. شاید تنها چیزی باشد که همیشه با شادی به یادش می‌افتم.

 

اگر تو نبوده‌ای من بوده‌ام. بوده‌ام و صبح هنگام، وقت طلوع خورشید، دور از هیاهوی صبح‌گاهی کاروان‌سرا، بر آرامش کویر ایستاده‌ ام. دست‌هایم را در هوایش گشوده‌ام و طلوع را به تماشا ایستاده‌ام.

تو نبودی، اما من بودم. تو از آن بالا، از آن دور، همه چیز را به تماشا می‌نشینی، اما من در توفان می‌روم و زمین و آب و هوا را با تمام وجودم احساس می‌کنم. ...

تو آن بالا نشسته‌ای. من این پایین‌ام.

 

همان بالا بنشین! من دارم می‌روم.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.