سال دوم، شماره چهار مرداد 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

آيا ايرانيان دورو هستند؟

آلوده‌گی مقدس و غير مقدس

من، تو و خودم!

رفتن در كوير

از آسمان

گِل گرفتن و چهل و هشت ستون

اين داستان واقعی نيست، اما دير يا زود اتفاق می‌افتد

عزيزم! گوشی را بگذار!

يك حرف از هزاران

 

 

عزيزم! گوشی را بگذار!

شهاب مباشری

 

خواننده‌ی گرامی! مهم نيست كه اين نوشته را چه به حساب می‌آوری، داستان كوتاه، خاطره، قطعه‌ی ادبی، يك ملغمه‌ی مدعيانه يا هر چيز ديگری. تنها يك چيز را فراموش نكن و آن اين كه فقط به عنوان يك نوشته با آن روبه‌رو شو. از نشانه‌هايی كه احتمالا از واقعيت وام گرفته به تفسير و تأويل شخصيت‌شناسی نپرداز كه كار بی‌هوده‌ای‌ست. وقت‌ات را تلف نكن اگر به چنان قصدی اين خطوط را می‌خواهی بخوانی! در ضمن عذر می‌خواهم كه ناچاری حضور من را به نقش دانای كل تا‌ آخر تاب بياوری.

 

-       عزيز دل‌ام! خوبی؟ ... می‌دونی كه فردا چه روزيه؟ ... چه خنده‌دار! اصلا چرا بايد يادت باشه كه فردا چه روزيه، هه ... فردا همون روز پنجمه كه ... چه‌قدر دوست‌اش داشتی، نه؟ ... يادت بود؟ ...

 

"بنده‌ی خدا _ اين هم از اون تعبيرهای جالبه! چه خدا باشه چه نباشه، چه اون به‌اش معتقد باشه چه نه، براش اين تركيب اضافی رو سر هم می‌كنيم _ همين طور يه ريز داره حرف می‌زنه. با چه حوصله‌ای! نمی‌دونم چرا شاكی نمی‌شه از اين كه هيچي جواب‌اش نمی‌دم. نگاه كن، به اندازه‌ی سه نقطه‌های يكی در ميون نامه‌های اون وقت‌هاش هی مكث می‌كنه! نمی‌دونم چی شده كه بعد از اين همه وقت، حالا شده‌ام «عزيز دل»‌اش!"

 

جالب است، نه؟ اين هم يك جور انعكاس يك مكالمه‌ی تلفنی يك‌طرفه است. آخر، يك نفر مرتب حرف می‌زند و يك نفر فقط می‌شنود و فكر می‌كند. البته يك جفت «سلام» را كه نمی‌شود ناديده گرفت در آغاز تماس. از اين به بعد گفت و فكرشان را خودت هر جور كه دوست داری می‌توانی در مخيله‌ات سر و شكل بدهی. فقط بگذار وسط خيال‌بافی‌ات برای اين كه به بی‌راهه نروی، يكی دو بار از كلمات و معانی‌شان كمك بگيرم. باشد؟

 

-       ... راستی، چند روز پيش يه آلبوم تازه ديدم از همون گروهی كه «پل پنهان» رو درآورده بود. عزيزم، يادته كه؟ ... نوارش رو بدون قاب به‌ات دادم كه گوش كنی ... به‌ام كه پس‌اش ندادی. بعدا يكی ديگه برا خودم خريدم. حالا دو تا قاب از «پل پنهان» دارم.

 

"حالا هم حتما می‌خواد از يه موضوع فرهنگی حرف بكشه وسط. ديدی گفتم! راستی، اسم گروه‌اش چی بود؟ آهان، «كنستانتينوپل». خودمون‌ايم‌ها، واقعا كار قشنگی بود! اَه، چه‌قدر «عزيزم، عزيزم» راه انداخته با اين منت نوار هديه دادن‌اش. آخه، چی بگم‌اش؟ خوش‌به‌حال‌اش كه تو هپروت اين چيزها همين طور غرقه."

 

از موسيقی تلفيقی چيزی شنيده‌ای؟ نمی‌دانم اصلا با آن موافق‌ای يا نه. به نظر من كه كاری‌ست سهل و ممتنع، مخصوصا وقتی كه بخواهی آهنگ ايران و فرانسه را در هم بياميزی. به هر حال، موسيقی «پل پنهان» كه اين همه درباره‌اش او تأكيد دارد، حسابی شنيدنی‌ست. آه، انگار نظارت من هم در گفتار و پندار آن دو دچار خيال‌پردازی شده است! چه‌قدر مراقب باشم؟ حق بدهيد كه مسؤوليت ساده‌ای نيست كه دائما از اين فراز همه چيز را بنگرم. راستی، كدام «فراز»؟ نسبت به كدام سطح؟ در كدام دست‌گاه مختصات؟ يك باره نسبت به دانايی‌ام دچار شك شدم. كاش سر و كله‌ی دكارت مهندس، و نه فيلسوف، پيدا شود تا با روابط‌اش موقعيت طول و عرض مرا بسنجد!

 

-       خوب، فقط خواستم باهات گپی بزنم و به‌ات بگم جون دل‌ام، بی خيالِ هديه‌ی تولد ام‌سال‌ام برا فردا بشی. ... همين كه صدات رو شنيدم برام بسه ... خوب، كاری باری؟ خوبِ خوب باشی! فكر نكنم به اين زودی‌ها فرصتی گير بيارم تا ببينم‌ات، ولی از همين راه دور می‌بوسم‌ات. بابای!

 

"جدا چه صبری داره! نه، چه رويی داره! همين طور يه بند زر زر می‌كنه. اَه، باز هم «جونِ دل»! انگار نقل و نبات عروسيه كه می‌ريزن تو هوا. رمانتيك هم شده واسه من، سركار بوسيدن بلد شده! واسـ..."

 

خوب، مكالمه كه نه، تك‌گويی را با گفتن «بابای» يك‌باره تمام كرد. حتا صبر نكرد تا طرف‌اش يك خداحافظی خشك و خالی به‌اش بگويد. همان سلام اول كار و نفس‌هايی كه در ميانه‌ی مكث‌هايش حس می‌كرد، بس‌اش بوده است. به هر حال، يك چيزی را به‌ات بگويم. آن‌ها، هر دوشان، خوب می‌دانند كه در يك ربط عميق و تمام‌عيار دوستانه، نيازی به رد و بدل كردن مداوم «عزيزم، جون دل‌ام، می‌بوسم‌ات» و از اين دست تعابير نيست و حالا كه بر باد رفته‌گی و فاصله بر جا مانده، خرج كردن از اين چنته خرجی ندارد. تو اين طور فكر نمی‌‌كنی؟

راستی، آخر فكر طرف دوم به كجا رسيد؟ گويی او هم ناغافل مبتلا به سه‌نقطه‌ی ناتمامی شده است، نه؟

 

بوق بوق ...

 

-          ليلی! ... می‌خواستم بگم دو...

 

ئه، چی شد؟ حالا با اون لحن نخراشيده‌اش به صدا در اومده؟ ... آه، ببخش‌ام! من كه نبايد روايت‌ام را می‌شكستم. بگذار تا اصلاح‌اش كنم:

آه، چه شد؟ حالا با آن لحن نخراشيده‌اش به صدا در آمده؟ چرا گوشی را نمی‌گذارد؟ كسی كه ديگر آن سوی خط نيست.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.