سال دوم، شماره هجده مرداد 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

روزنامه‌نگاری، حركت بر لبه‌ی تيغ

يادداشت مهمانی

افسانه‌ی پسرك گم‌شده

كوچه‌های در-رو

سياهی چشمان

از آسمان

فقط من و تو هيچ

نجوا

بود و نبود

زنانه‌تر از زمين

بی‌قراری می‌كنم تا حد مرگ

 

 

 

 نوشته‌های مائده در سال دوم:

 

 نوشته‌ها‌ی مصطفا در سال دوم:

 برای چشم‌هايت

 مهربونی تو

 چه خدايي

 آغوش من

 اومدن و موندن

 

از آسمان:

- حقيقت

- صداهای آشنا

- زاپاتا

- چشمان‌ام را كه باز می‌كنم

 

حقيقت

محيا اسلامی

 

و حقيقت

هم‌راه با آخرين قطره‌ي حنجره‌ي مرغ حق

به زمين چكيد

و در خاك فرو رفت.

 

 

صداهای آشنا

انسيه سياوش

 

براي گوش جان‌ام تنها دو صدا آشناست:

صداي پاي تو ...

كه مي‌روي

صداي پاي من ...

كه مي‌آيم

 

 

زاپاتا

مائده م.

 

زنده باد زاپاتا!

اسب‌ات رو زین کن زاپاتا. بیا بریم. اینجا هیچکس به فکر امثالِ تو نیست ...

 

 

چشمان‌ام را كه باز می‌كنم

مصطفا مقدم

 

چشم‌هايم را باز كردي و آن‌چه ديگران عاجز از ديدن‌اش بودند، ديدم.

چشم‌هايم را باز كردي و يهشت و دوزخ را ديدم

چه زيبا بود بهشت،

و چه سوزان بود جهنم

چشم‌هايم را باز كردي و دوزخيان و بهشتيان را ديدم

چه كم بودند اهل بهشت،

و چه زياد بودند اهل جهنم

ترسيدم! لحظه‌اي چشم‌هايم را بستم و وقتي باز كردم به تو نگريستم

جز دريايي از رحمت چيزي نديدم.

دوباره به بنده‌گان‌ات نگريستم

و اين بار ...

همه را در بهشت ديدم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.