سال دوم، شماره هجده مرداد 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

روزنامه‌نگاری، حركت بر لبه‌ی تيغ

يادداشت مهمانی

افسانه‌ی پسرك گم‌شده

كوچه‌های در-رو

سياهی چشمان

از آسمان

فقط من و تو هيچ

نجوا

بود و نبود

زنانه‌تر از زمين

بی‌قراری می‌كنم تا حد مرگ

 

 

بود و نبود

ايليا ديانوش

 

من يكي بودم و شايد

كه يكي نبودم اما

يكي بود توي وجودم

كه دل‌ام مي‌خواست يه روزي

اون بشه بود و نبودم ...

 

***

 

يكي بودم و يكي نبودم

غير از خدا با هيچ‌كي نبودم

يه روزي چشام وا شد و ديدم

زير گنبدِ نحس كبودم

 

جايي كه پر از درد و دروغه

جايي كه ساده‌س مرگ وجودم

ديدم كه اين‌جا هيچ‌چي ندارم

ديدم كه قبره جاي فرودم

 

تا اين‌كه روزي با ديدن تو

چشامو شستم از نو گشودم

ديدم كه با تو به جاي رخوت

پر از نشاطه اين تار و پودم

 

ديدم وجودت وسعت درياس

پيش اين دريا من قدّ رودم

ديدم وجودت باغ و بهاره

من خيلي باشم عطر يه عودم

 

ديدم اگه تو يه شعله باشي

واسه اين شعله من مثّ دودم

ديدم تو قلب‌ات عاشقه اما

واسه اين حرفا من خيلي زودم

 

ديدم كه حرفام قدّ تو نيستن

به جاي گفتن شعري سرودم

ديدم كه با تو يكي‌ترين‌ام

هرچي رو جز تو از خود زدودم

 

بي تو بيزار و با تو خشنودم

با تو مقبول و بي تو مردودم

بي‌تو نفرين و با تو درودم

با تو سلام و بي‌تو بدرودم

 

روزي از روزا

يا همين امروز

ديدم تويي تو

بود و نبودم

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.