|
بیقراری میكنم تا حد مرگ
سميه مولاورديخانی
بيقرارم،
بيقرار
ناز تو
بيقرار
لحظهاي
غمساز
تو
بيقرارم،
بيقرار
ساز تو
بيقرار
نغمه و آواز تو
بيقراري
ميكنم
تا حد مرگ
گر نيايي من بريزم چون تگرگ
بيقراريهاي
من روييدنيست
بيقراريهاي
من بوييدنيست
من به دنبال تو ميگشتم
ولي
بوي پيراهن نگشته منجلي
تو تمام هستي و جان مني
تو برايام
آب و هم دان مني
من بدون عشق تو عمرم سبوست
وين سبو هم سالهاست
بر تار موست
من بدون سايهات
كي چون شوم
از نگاهي اينچنين
افسون شوم؟
من بدون دام تو صيدي نيام
نه دد و دامام،
تو گو پس من چياَم؟
من چه غمگين
و فروافتادهام
در هواي تو چه دورافتادهام
بيقرارم،
بيقرار
نامهاي
تا رسد از تو، و يا ديوانهاي
بيقراري
ميكنم
تا حد مرگ
گر نيايي
...
é |