|
شعر عاشقانه*
مصطفا حاجیزاده
آفتابدرا
که من هنوز خواب بودم
اولین خوانندهیِ آن شعرِ تازه تو بودی ...
* * *
ماهتابان
آبستن شعری که
_مثل همیشه_
نطفهاش را تو در سینَهم نهادی
از آغوشات بیرون جَستم
کاغذ و قلم جُستم
کنارِ پنجره به لطفِ نور ماه
فرزندی نو زادم و
به آغوشات باز آمدم.
* * *
آفتابدرا
که هنوز من خواب بودم
تو
ای پدر خوبِ شعرهایمان
با لبخند و به نجوا
خوانندهیِ فرزندِ خودت بودی.
* شاید توضیحاش لازم باشد که در
اين شعر «آفتابدرا» و «ماهتابان» قیدِ زماناند.
é |