سال دوم، شماره بيست و نهم شهريور 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

به شهاب - در جواب به يك نقد

بازتاب

اين‌جوری دل‌ام می‌خواد

از آسمان

حسنی و هری پاتر

وصل

اين شد كه می‌سرود

 

 

وصل

بيژن باران

 

تو مرا به نقطه‌ی ثانی

در هندسه‌ی جهانی

وصل کنی.

با تو فاصلههای ابهام آب شوند.

رؤیا و یاد

بخشی ز خواب شوند.

کلام مغناطیس محدب‌ات

همزمانی حادث،

ارسال سازگاری وحدت،

و عصای اعجاز شوند _

تا رنگینکمان شادی به شهر پدید آورده،

پرستوها به آذین آن با روبان پرواز، درفش ابر به اهتزاز.

موج سکر اطلسی و لیمو در اوج تا کیان کاج.

 

کجایی ای انگیزه‌ی بهتری؟

ای میثاق مهربانی و ایمنی!

در سفره ماهی و نور زیر صلیب پنجره مالامال ماه

در لچک دود آبی کندر و اسفند _ از منقل ذغال سرخ و سیاه!

در تقاطع شراع بینهایت تالار آیینه!

ای شیطنت پرده و نسیم در ظلمات تحریک

گرگ و میش خنک سحر سحری،

تلاطم تور نور بر سقف اتاق تنهایی عدل ظهر،

گرمای خواب خورشید زیر چادر معطر اقاقیا.

غمزه‌ی غروب در معراج تنهای غراب

باختر شنگرفی شوق و شتاب.

در آتش و لرزم _

بینیاز از فردا

از گذشته جدا

در کنون، پابرجا.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.