سال دوم، شماره بيست و نهم شهريور 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

به شهاب - در جواب به يك نقد

بازتاب

اين‌جوری دل‌ام می‌خواد

از آسمان

حسنی و هری پاتر

وصل

اين شد كه می‌سرود

 

بازتاب

 

در اين صفحه بريده‌ای از نوشته‌هايی را که به صورت الكترونيكی برای‌مان فرستاده‌ايد يا آن‌چه را در ديگر جاها درباره‌ي فروغ و محتوايش نوشته‌ايد، نشر می‌دهيم. در واقع اين صفحه را شما می‌نويسيد. فروغ و نويسنده‌گان‌اش چه بسا بخشی از نامه‌هايشان را در اين‌جا علنی کنند. جدا از آن تلاش می‌شود تا به تک‌به‌تک نامه‌ها جواب داده شود.

راستی، يک عذرخواهی هم بده‌کار دوستانی هستيم که جواب فوری به نامه‌هايشان نداده‌ايم. خودتان می‌دانيد ديگر! هزار و يک مشغله ... . ببخشيد!

 

دوستی‌ها و آشنايی‌ها

پيام‌های تشكر و دوستی هم‌راهان فروغ هم مداوم از راه می‌رسد: بهنام عباسی‌فر، سيدعباس حسينی (از استهبان)، مايكل عظيمی، ا. شاهرودی و ... . حسن حسينيان يكی از اين مهربانان است كه از لندن مرتب ياد از فروغ و حسابی همه‌ی فروغيان را مديون مهربانی و لطف خويش كرده است:

سلام، سلامی چو بوی خوش آشنايی!

برای همه‌تان آرزوی خوش‌بختی و موفقيت می‌كنم.

... من خيلی خوش‌حال می‌شوم چشم‌ام را به ديدن مقاله‌هاتان روشن می‌كنم.

 

يك مشتری، به کوری چشم روزمره‌گی!

رؤيا تفتی، شاعر معاصر هم به تازه‌گی فروغ را دوستانه هم‌راهی می‌كند:

سلام بر بر و بچه‌های عزيز فروغ!
... خوش‌حال شدم از آشنايی با مجله‌ی پربار و صميمی‌تان. بی‌تعارف لذت بردم! به خصوص از خواندن شعرهايش. مشتری‌تان خواهم شد، به کوری چشم روزمره‌گی! و اميدوارم بتوانيم با ديدگاه‌های هم بيش‌تر آشنا شويم، از دور و از نزديک.
با ارادت،

رؤيا تفتی

 

به سراغ‌ام اگر می‌آيی ...

و چند خطی از دوست و هم‌راه روزهای خيلی دور فروغ، يزدان پارساپور:

سلام!

ديرزمانی‌ست که سراغی از فروغ نگرفته‌ام و او هم سراغی از من نگرفته است، اما خدا به‌تر می‌داند که مهرش به دل‌ام مانده و در آن ريشه دوانده.

در اين دريای بی‌کران وب که غوطه‌ور می شويم با انواع نوشته‌ها، خاطرات، وب‌لاگ‌ها، سايت‌ها و مکان‌های گروهی روبه‌رو می‌شويم که بر حسب موضوع و صداقتِ گفتار ما را به خود جذب می‌کنند يا بی‌تفاوت از کنارشان رد می‌شويم، اما من در اين دريا صدف فروغ را برگزيده‌ام و هر بار که به آن مراجعه می‌کنم مرواريدهايی را در دل‌اش می‌بينم که هر کدام تلألو خاص خودش را دارد. جا دارد همين جا ورود مرواريدهای جديد را در اين جمع تبريک بگويم (گرچه يکی هم بايد به خودم تبريک بگويد که بعد از اين همه مدت، يادی از فروغ و اهالی‌اش كرده‌ام).

به هر حال، فروغ عزيز! اين چند کلمه را نوشتم که بدانی به يادت هستم و مطمئن باش در اولين فرصت به سراغ‌ات خواهم آمد، حتا اگر ماه‌ها دوری‌ات را ناخواسته تحمل کنم.

پاينده باشی

يزدان


نوف

نوشين شاهرخی بعد از سلام دوستانه‌اش، پای‌گاه نوف را معرفی كرده و نشانی داده است.

 

يك نشانی

مسعود قوچانی هم با اعلام جزئيات نشانی پای‌گاه عمومی ايران سهراب را برای فروغ فرستاده است و خواسته تا ميزبان ما در گشت و گذاری اينترنتی باشد.

 

درخواست

دوست عزيز فروغ، علی عليمردانی درخواست تهيه‌ی دوهفته‌نامه را كرده است. شايد او به دنبال تهيه‌ی نسخه‌ی چاپی ماه‌نامه است. آخر دوهفته‌نامه كه همين جوری و به همين شكلی كه هست، در اختيار همه قرار دارد. به هر حال، اگر وی به دنبال تهيه‌ی نسخه‌های ماه‌نامه است، باز با فروغ تماس داشته باشد و دقيق خواسته‌اش را بگويد، به‌تر است.

 

فروغ هميشه چشم به راه نامه‌هايی دارد كه خبر از رفاقت با او دارند، و چه خوب كه ورای همه‌ی لطف‌ها و نوازش‌ها، به نكته‌سنجی نارسايی‌ها و ضعف‌هايش را به يادش آورند مبادا فراموش كند كه بايد بجنبد و بكوشد برای ماندن و خوب ماندن.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.