سال دوم، شماره بيست و نهم شهريور 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

به شهاب - در جواب به يك نقد

بازتاب

اين‌جوری دل‌ام می‌خواد

از آسمان

حسنی و هری پاتر

وصل

اين شد كه می‌سرود

 

 

به شهاب - در جواب به يك نقد

ايليا ديانوش

 

در دو شماره قبل‌تر، شهاب در نوشته‌ای كاری از ايليا را در زمينه‌ی تهيه و تنظيم گزين‌گويه‌هايی از فروغ فرخزاد به نقد كشيد. پاسخ ايليا خواندنی‌ست.

 

شهاب عزيز!

سلام

قبل از هر چيز ممنون به‌خاطر شكلات (نقد پرمداقه‌ات كه براي‌ام بسيار شيرين بود).

چند نكته:

  • در جلد نخست گزين‌گويه‌ها كه تحقيق، گردآوري و تدوين آن به هفت سال پيش برمي‌گردد، سبك برش‌هاي من در متن جهت استخراج گزين‌گويه و وجه تسميه‌ها كه در راستاي كمك به درك مخاطب از مفهوم اصلي گزين‌گويه (منظور گوينده) بود، از روش امروز من متفاوت بود. اين تفاوت را در مجلدات بعدي فرهنگ گزين‌گويه‌ها احساس خواهي كرد.

  • من به تدوين لكسيكان و كليدواژه متوسل نخواهم شد. همان‌طور كه در مقدمه هم نوشتم، گزين‌گويه در زمره‌ی كلام‌هاي آفاقي‌ست و دل‌ام نمي‌خواهد در اين چارچوب‌ها از ريخت بيفتد. اگر منبع هر گزين‌گويه را زير آن نمي‌نويسم، براي همين است. دل‌ام مي‌خواهد گزين‌گويه‌اي كه از متن پَر داده‌ام، بدون هيچ زنگوله يا پابندي اوج بگيرد. دل‌ام مي‌خواهد مجراي تنفس گزين‌گويه را باز كنم و بند ناف‌اش را بچينم تا نوزادي كه مامايش بوده‌ام، نفسي تازه كند و هويت مستقل‌اش را بيابد. البته من منكر اين حرف دريدا نيستم كه مي‌گويد: "جدا از هر شكل ظهور، گزين‌گويه هرگز تنها نخواهد رسيد، چه بخشي از منطقِ رشته‌هاست." براي همين من به‌جاي استفاده از روش كليدواژه براي هر گزين‌گويه تنها يك اسم قائل‌ام. اسمي كه مادرش مي‌گذارد، يعني منظوري كه متن يا گوينده از آن داشته كه بر هر مفهوم احتمالي ديگر مقدم است. ضمن اين‌كه در نام‌گذاري‌هاي كنوني از آوردن هرگونه پيش‌وند يا كلمه قبل از واژه كليدي اصلي خودداري مي‌كنم و كلمات توضيحي را پس از واژه‌ي غالب مي‌آورم تا گزين‌گويه در ترتيب الفبايي حضور موجهي داشته باشد.

  • گزين‌گويه‌ي «يك قدم تا مرگ» مثل يك سكته‌ی وزني بود. كتاب با حدود 230 گزين‌گويه صفحه‌بندي شده بود و از ديد ارشاد گذشته بود كه من نسخه‌ی جديد را با 332 گزين‌گويه به انتشارات مرواريد بردم. به جريان انداختن اين نسخه كه نه تنها حدود 100 گزين‌گويه اضافه داشت، بلكه بسياري از نام‌گذاري‌ها در آن تغيير كرده بود، مستلزم زمان و هزينه‌اي بود كه مرواريد به‌خاطر نزديكي نمايشگاه كتاب و ... زير بار آن نرفت. «يك قدم تا مرگ» از «ي» نام گرفت، تا در آخر بيايد و به جايي بر نخورد. آن‌وقت فروغ پيش‌نهاد خوبي داد: "اگر كلمه‌اي در وزن نمي‌گنجد و سكته ايجاد مي‌كند، از اين سكته بايد وزن ايجاد كرد. اين سكته مثل گرهي‌ست در نخ وزن كه با گره‌هاي بعدي «اصل گره» را وارد شعر مي‌كند و مجموع گره‌ها به يك جور هم‌شكلي و هم‌آهنگي مي‌انجامد." اين پيش‌نهاد منجر به اين شد كه سهراب هم يك گزين‌گويه‌ی پاياني داشته باشد، با نام «يك پايان آبي» و شاملو هم يكي با نام «يلداي سخن و ياقوت رماني زمان».

  • سبك استخراج گزين‌سروده‌ها هم در مجلدات بعدي تغيير كرده است. من گزين‌سروده را در آن زمان با منطق گزين‌گويه‌بيني شكار مي‌كردم كه برخورد تند و تيزي با شعر بود. درست مثل پرنده‌اي كه موقع نجات‌اش از دام، به پر و بالش آسيب برساني. امروز ترجيح مي‌دهم گزين‌سروده را «و گه‌گاهي دو خط شعري» ببينم، نه فقط «مثل» يا «شعار».

                                                                                                                                    با احترام و ارادت

                                                                                                                                       ايليا ديانوش

                                                                                                                                     15 شهريور 83

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.