|
مرا
بجوی و بخوان
داود اصلانی
بجوی
مرا
در
پيچ پيچ جاده
در
انتهای سرزمينی
بر
منطق هوسآلود بودن
بخوان
مرا
در
زمزمههای شبانه و مست
كه
ميسرايد ترانهای
در
تيرهگی کوچههای تنگ و تو سری خورده
ببين
مرا
بر ساحل هستن و بودن
در
بیتابی شبانهی عاشقی
که
ميسرايد شعرهای دلتنگی
بجوی
مرا
در اشك كودكی تنها
در
ماتم بیانتهای او
پيدا
کن مرا
در
قلب شکستهای
در
رؤيای گمشدهای
در
سينهی مردی
که هر
روز صبح در کوچههای پيچ پيچ
ميکند سلام
بشنو
صدای مرا
در
برگهای زرد پاييزی
که
ميشوند خرد
در
زير پای رهگذری ناشناس
مرا
بجوب در افسانهای کهن
مانده
به يادگار ز دور
بجوی
مرا
ببين
مرا
بخوان
مرا
گمشده در کوير سرنوشت
é |