سال دوم، شماره بيست و شش مهر 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پرسش‌های روی مرز

يادت هست؟

خاطره‌های زمينی دلی بی‌تاب

هستی؟ باران آمد

گمان بزرگی و واقعيت كودكی

توديع

بی‌لحظه‌ای سكوت

جيك

پيمودن

در فكر رسيدن و رؤيای دست‌ها

 

 

پيمودن

ايليا ديانوش

 

چه‌قدر پيمودن خوب است

حتا وقتي كه راهي

به قتل‌گاه خويش مي‌پيمايي

و مي‌روي

تا مُثله شوي

 

در طول اين طريق و هر طريق ديگري‌

بر تو جز پيمودن

حَرَجي نيست

و در اين فاصله

فارغ از آن‌چه گذشت و آن‌چه انجام

بر اريكه‌ي آرامش تكيه مي‌زني

چندان كه اين حريم را

هيچ نفيري ياراي استحاله نيست

وز تكمه‌ي پيراهن‌ات

تا تپه‌اي كه در دوردستان به‌آن خيره مي‌شوي

شكلكاني بي‌مفهوم‌اند

كه تو را تفاوتي نمي‌كنند

 

تو گويي در كومه‌اي وثيق بيتوته كرده‌اي

كومه‌اي كه در آن

حتا براي حوالت كردن به ديگرگاه

ملالي نيست

 

چه

عصيان خود را كرده‌اي

و اين دم تو را غنيمتي‌ست

تا در صفاي اين بلوغ

حتا جنبش مركب‌ات را

سكوني ابدي پنداري

 

پس نه جفايي تواند كه

بيازارد تو را به نيش

و نه جودي تواند كه

بيارايد تو را به نوش

 

وآن‌گاه ذائقه‌ات را

سرشار از فِراست مي‌يابي

و قريحه‌ات را

به غَلَيان

اما نه در چشيدن طمعي مي‌بندي

نه در سرودن

و هرگز ابرامي نداري

كه اين مناعت هنگفت را

با هيچ قيل و قالي در آميزي

 

***

عصاره‌ي كلام اين بود

و طمأنينه‌ي اين تكلم را

تفسير ديگري نيست.

              

اين رساله اگر از جنس دردنامه بود

به نيمه تمام‌اش مي‌كردم

با ذكر باقي سلامت وجودت

اما تو هم مي‌داني

كه اين سخن از جنس ديگري‌ست.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.