سال دوم، شماره بيست و شش مهر 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پرسش‌های روی مرز

يادت هست؟

خاطره‌های زمينی دلی بی‌تاب

هستی؟ باران آمد

گمان بزرگی و واقعيت كودكی

توديع

بی‌لحظه‌ای سكوت

جيك

پيمودن

در فكر رسيدن و رؤيای دست‌ها

 

 

هستی؟ باران آمد ...

مائده م.

و باران اين هديه‌ي تقديس‌شده‌ي خدا
فرود آمد و پاك بود و پاك گردانيد!

 

باز باران آمد ...
من ولي در خواب بودم،
من خواب باران را ديدم
و در خواب ميان دو هجاي هستي گير كردم
و دريافتم كه سهراب هم عاشق بود، مثل همه‌ي اين قطره‌هاي باران ...
و بيدار شدم، و قطره‌هاي باران را ديدم كه روي صورت‌ام مي‌ريختند
من زير باران خوابيدم،
من زير باران رفتم
و نوري ديدم
نوري نه از اين دنيا
نوري روشن ...
من بيدار شدم،
باران مي‌آمد، اما نمي‌دانستم كجايم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.