|
آن مرد در باران ...
مصطفا حاجیزاده
پاييز
است.
هفتسالهها به مدرسه میروند
پسران:
کممو
دختران:
با مقنعه
میخوانند:
"آن مرد
در باران آمد."
و
نمیدانند که تا امروز
من بسيار
ديدهام مردانی را که در باران میآمدهاند،
اما فقط
همان يک مرد است
که با
آمدناش بوی خانهی امن میآورد
و حتا
چه شبها
در دل
باران تاريک
بی آن که
مردی در باران بياید،
من
ديدهام که آن مرد در باران میآمده.
آری، برای
من
هنوز آن مرد در باران میآید.
é |