|
كجايی؟
بيژن باران
باد
باردار خاک به خورشید خروشید:
من
اینجا، تو کجایی؟
گفت
پگاه، شنگرف ابر گُر گرفت.
تکرار
طنین آن در کویر: همان
اشاره
دهد آتش به آب.
ذره،
ریزجان، یاخته، گیاه، آبزی، حلزون،
جدایی
صفحات زمین، انقراض دایناسور، پیدایش انسان با هنر و تاریخ، ...
پیام
کلالهی نخل و نارنج به گردهی پرچم رسد:
من
اینجا، تو کجایی؟
گفت سرخ
خیس دریا به ماهی سیاه کوچولوی برکه.
سار بر
درخت خواند:
من اینجا، تو کجایی؟
از
باغچه جواب آمد.
پروانه
در ارتعاش شاخک کشیده شنگولاید:
من
اینجا، تو کجایی؟
نیز، بر
زنبقی وزوز زنبور ذوقزده.
هر سو
نگه رود _
جدایی،
جفت جستوجو شود.
عاشقام،
در خانه با خیال تو
شاعرم در
شهربه شوق دیدنات
همرهام، همکار و سرورم
"تو
کجایی تا شوم من چاکرت / چارقات دوزم کنم شانه سرت."*
امروز
تشکیل واحد خانواده
فردا در
امتداد نسل دیروز _
ای شمای
تاریخ و طراوت
دوستی و
اعتماد
به دنيا
آمدم در رقص اولیا برای رقص میلاد اخلاف با تو
تو به
درخت بستهای
من در
باد شهر ویلان
تو در
خانه نشستهای
من در
شهر به خواب روم تا تو را گویم:
من
اینجا، تو کجایی؟
در دور
تسلسل حیات
ای بقای
خون، خانواده و خیال
ای مادر
باردار
ترنم
لالایی تو به شهر در تکرار:
لالا لا لا، هوا سرده. / بابات بردن، کی برگرده؟
لالا لا لا، گل پنبه. / سرکارم همین شنبه.
تنام با تو چه خوشبخته. / بدون او، برام سخته
لالا گویم، گل چایی. / من اینجایم، تو کجایی؟
* بيت از مولانا
é |