سال سوم، شماره هشت آذر 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

چهارمين دوره‌ی جايزه‌ی ادبی گلشيری

از تزوير مقدر تا ...

از دانش و آگاهی تا باورهای ما

قناری - 2

كاش با باد ...

عشق كاغذی

شمردن تا هشتمين روز هفته

چرا؟

نفس عميق در باران دوستی

 

 ديگر نوشته‌‌های تازه‌ی مصطفا:

 يك زبان زيبا

 گه‌واره‌ی تكرار را ترك گفتم

 

 

كاش با باد ...

مصطفا حاجی‌زاده

 

هنوز در فکر دريا بود باد.

جنگل و کوهستان را از پاشنه در کرد

و بر شهر وزيد.

هنوز در فکر دريا بود.

 

کاش يکی از آن هفتاد و سه برگ کاغذی بودم که باد با خود برد!

کاش يکی از آن برگ‌های زرد پاييزی بودم که باد از شاخه کند!

 

بگو به باد بماند،

کاغذی به ميز چسبيده.

بگو به باد برگردد،

يک برگ به شاخه جا مانده.

بگو به باد

می‌خواهم هم‌سفرش باشم،

ابرها را پاره‌پاره کنم،

پرنده‌ها با منقارهای نوک‌تيزشان از سينه‌ام عبور کنند.

ای باد! بمان، برگرد، ببـَر!

 

هنوز در فکر دريا بود باد.

جنگل و کوهستان و شهر را از پاشنه در کرد

و بر دشت وزيد.

هنوز در فکر دريا بود ...

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.