سال سوم، شماره بيست و دو آذر 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز

از دانش و آگاهی تا باورهای ما

بيست و چهار ساعت

تك‌افتاده تنی

سرواده‌های ساده

جواب

خيال قله‌ها و سقوط

سوگ‌وار تجربه‌های پريده‌رنگ

 

 نوشته‌ی قبلی علی:

 ريخت‌زار؟

 ميراث

 

تك‌افتاده تنی

علی حسين‌آبادی

 

در دوردست

آرميده‌ای!

در قبايی از خزه.

بی‌هنگام،

در آب‌شاران آغشته به گـِل!

پاييز فرا می‌رسد،

می‌گريي؟

گريه كن!

گريه‌ی گرداب گرم،

گزند گزار عمر.

چه بر سر ما گذشت

در كنار چارتاق

روزنه‌ای خاموش؟

جهان را سر باز ايستادن نيست

اين گونه

بر خراب آباداني‌اش مست

و از او به جا مانده

آوار پيكره‌های خاموش.

و اين من‌ام،

تك‌افتاده تنی

بی‌چارچوب.

لخته‌ای ــ خونی،

مجال قطره‌ای
با اصطكاك دو جسم.

در دوردست آرميده

در ردايی

از زرنيخ و كافور.

و سفر از سر می‌گيرد

با شولايی از آب‌شاران بی‌هنگام.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.