سال سوم، شماره بيست و دو آذر 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز

از دانش و آگاهی تا باورهای ما

بيست و چهار ساعت

تك‌افتاده تنی

سرواده‌های ساده

جواب

خيال قله‌ها و سقوط

سوگ‌وار تجربه‌های پريده‌رنگ

 

 آخرين سروده‌های بيژن:

 قناری - 2

 كجايی؟

 گل

 توديع

 وصل

 

بيست و چهار ساعت

بيژن باران

 

خواب و بیداری با هم:

کاش در گذر طلوع صبح تو قرار داشتم،

تا بوسه‌ی تو شیر گرم تازه‌نوش می‌شد.

کاش کنار میز ناهار در نسیم حرف تو نشسته،

تا کلام دل‌نشین‌ات مستی مرا مستدام می‌کرد.

_ کارد به گوشت سیخ کباب و پیاز، چنگال بسازه سرخ راز گوجه، آزغنچه‌ی ناز باز دهان گاز _

کاش در گذر غروب تو قرار داشتم،

تا در التهاب شعله‌ی ارغوانی پنجره

کاسه‌ی سر خورشید بین دو صورت ما گیر می‌کرد.

کاش در شیار شب تو بودم

_ با سپاس رایحه‌ی یاس، خلاص زیر داس ماه،

تا ایمن خواب با تو گواه الواح بهشت من می‌شد.

نیم‌رخ ترا در ترنم غزل حافظ سَحَر بینم

شنگرفی شدت شیدایی و شوق دو باره ...

 

 

 

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.