سال سوم، شماره بيست و دو آذر 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز

از دانش و آگاهی تا باورهای ما

بيست و چهار ساعت

تك‌افتاده تنی

سرواده‌های ساده

جواب

خيال قله‌ها و سقوط

سوگ‌وار تجربه‌های پريده‌رنگ

 

 

سرواده‌های ساده

ايليا ديانوش

 

سپيده سرزدني بود و

تيراژه آمدني

و دختر عذراي نسيم

كه شامدمان مست بود و بامدادان خمار،

هر سحر خنداخند

عطر و شبنم از پياله‌ي هر غنچه فرو مي‌ريخت

ـ هنگام كه مطاف دشت را

دامن مي‌كشيد.

 

نشان به آن نشان كه كلاله‌ي نَشانيده‌اي داشت

و زير دامان‌اش نگاه آزمند ما

ـ به ملتقاي چين و شكن‌ها لخته ـ

خورشيد را در هر فلقي

از ميان دو پاش مي‌گيراند

 

من فكر مي‌كنم او هنوز به پُرسه‌ي ما مي‌آيد

من فكر مي‌كنم او دورادور

ترسان و لرزان

دامن فرا مي‌كشد از صحاري آلوده‌‌ي ما

تا ذوذنب‌ در لجن‌زارها فرو نكند

 

و حالا پسر قواد سَموم است

ـ بدمستِ دشنه‌ي دشنام، بي‌نيام بر كمر بسته ـ

كه در دل تاريكي

زخمگين مي‌كند

هنگام كه تيزي تيغ آويزان بر دشت مي‌كشد

 

دردا كه ساعت ‌به ساعت شب

به فريب وقت حكم سحري

معين مرگ يكي‌مان مي‌شود

و ما كه منكوب داغي و زهر و تعفن اوييم

پاي هميشه‌‌‌اش

تمرگيده‌ايم

 

لكاته نديده بوديم

كه عذرا را

به رقص هفت پرده‌

روسپي خوانديم

 

و حالا پشتاپس هم

پاسار اين قواديم

كه هر نفسِ ما را

مقطع حيات است و

معذب ذات

 

***

 

وقتي كه يك دشت

نسيم است،

وزيدني دارد

وقتي كه يك باغ

شميم است،

شنيدني دارد

 

اما پسر كوچك دشت

ـ عاشق نابالغ عذرا ـ

نه درنگيد و

نه در نگريد

 

او در نوبت عاشقي

تموج دامن سيمين نسيم را

پرواز طره‌ي پريشيده‌ي شميم را

قلبي تميم نداشت

 

او فكر مي‌كند كه سرواده‌هاي ساده‌ي نسيم را

ـ از چامه تا چكامه ـ

فراموش كرده‌ است

او فكر مي‌كند مأوايي نكو را

به منفايي نكوهيده باخته‌ است

 

كاشكي پسر كوچك دشت

ـ عاشق نابالغ عذرا ـ

كوشكي براي معشوق‌اش فرا مي‌برد

شايد كه ماندگارش مي‌كرد

 

اكليلي بر سر كه هيچ،

خلخالي حتا به پاش نكرد

كه حالا جرنگيدن‌اش از دور

دلي را خوش كند

 

نه،

او نمي‌مانْد و نمي‌آيد.

 

مهرگياهي كه آيش‌اش با نسيم توارد داشت،

در سموم

افسرد

پژمرد

تفتيد

پريشيد

 

و من نوميدم

كه گونه‌يي از اميد است

و مي‌پرسم

كسي آيا

از فراز خرمن‌جاي گنديده

از مهتابي به تماشاي بادام‌زار خشكيده

خبري از آن ثمينِ سيمين

ـ نشان به آن كلاله‌ي نَشانيده ـ

نشنيده؟

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.