سال سوم، شماره شش دی 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز: لام!

آيينه‌هاي تو به تو هر كدوم‌اش آفتاب باشه

ابليس عاشق - بخش سوم

دو شعر: پا - نگاه‌ات

روزنه‌ی معصوم اعتماد

گيسوانی گم شد

هفت شعر: استعاذه

آب پرتقال

حالا برو پشت آن ديوار

 

 

آيينه‌هاي تو به تو هر كدوم‌اش آفتاب باشه ...*

سروش تيمناك

 

ادامه از قبل: از دانش و آگاهی تا باورهای ما

 

دوست من سلام!

به آفتاب سلام كرده‌ام آن گاه كه آينه وجود خود را از كهن زنگار باورهاي مبهم و تيره‌ام پاك سازم.

اين متن را در ادامه‌ی «باورها» كه چندي پيش براي‌ات فرستادم، نوشته‌ام، پس آهسته بخوان كه بارش معناست و شكستني!

مشت را باز كرد و گفت: ...

چند سؤالي را كه پيش خواهم كشيد، آن چنان ساده و پيش پا افتاده به نظر مي‌رسند كه اغلب به آن نمي‌انديشيم و معمولا بي‌توجه از كنار مطرح شدن اين گونه نكات و مسائل مشابه آن عبور مي‌كنيم. يا عادت به دريافت جواب‌هاي ساده و روشن نداريم يا حتا در صورت جدي مطرح شدن سؤالي در اين زمينه, جواب‌هاي از پيش تعيين‌شده‌اي به صورت خودكار در ذهن ما جاري مي‌شوند كه ما را از دردسر تفكر اضافي و جواب دادن به بعضي سؤال‌هايي كه ممكن است مباني ارزش‌گذاري ما را در معرض هر گونه بازنگري قرار دهد، مي‌رهانند. مگر اين كه:

... مشت را باز كرد و گفت: شيرين است!

تناقض و يا تفاوت گزاره‌ی بالا را با داده‌هاي ذهني خود مقايسه فرمودي و احتمالا اين پرسش در ذهن‌ات نيز نقش بست كه: "اي بابا، پس بر سر شيخ و عجب و خرما و وجب‌اش چه آمد؟" و در ادامه‌ی بنده خاطي را چنين مخاطب قرار داده و معترض مي‌شوي: "هي آقا! قاطي نكردي؟"

ابتدا باز نواخت خودكار ذهن، واژه‌هايي را كه از پيش در ذهن‌ات جا گرفته بودند، نمايان ساخت _ خرما و عجب و غيره ... _ و در ادامه و در كسري از ثانيه، سيال ذهن را بي‌اراده تا قضاوت و محاكمه‌ی بنده نيز پيش راندي!

همواره قضاوت ما از هر پديده، چه خوب چه بد، چه زشت چه زيبا، و يا درستي و نادرستي‌ش، به هم‌راه تصويري از ديگر ابعاد وجودي آن پديده در ذهن‌مان نقش مي‌بندد. امتحان كن: سيب، ... جنگ، ... تفكر، ... كلاغ، ... تبسم، ... گرما، ... و ... حتا خرما و شيريني، مشت، وجب و يا هر پديده يا واژه‌ی ديگر.

خوب، با تصوري كه از مرز حوصله‌ی تو و قضاوت احتمالي‌ات در ذهن‌ام نقش بسته، به نظر مي‌رسد كه به‌تر است پيش از اين كه معترضانه مرا با جمله‌ی تمثيلي «از كرامات شيخ ما چه عجب ...» مواجه كني به موضوع اصلي بپردازم.

1.       آيا قضاوت ما از پديده‌هاي اطراف‌مان، از افراد گرفته تا افعال‌شان و يا اشياء و حالات و ابعاد وجود يا وقوع هر پديده، صحيح و بر حقايق دروني و واقعيات بيروني آن پديده صدق مي‌كند؟

2.       هيچ وقت شده مباني و ملاك‌هاي ارزش‌گذاري و قضاوت‌هامان و مبدأ‌ و يا مأخذ و چه‌گونه‌گي شكل‌گيري آن مباني را بررسي و صحت و يا عدم‌صحت‌شان را زير سؤال ببريم؟

اين اصول و مباني نيز پديده‌هايي هستند هم‌چون تمامي پديده‌هاي ديگر، كه از ابعاد وجودي آن‌ها تصاويري در ذهن ما نقش بسته است، پس قابل قضاوت‌اند. و چون ماهيت‌شان از نوع باورهاست، قابليت تغيير و تصحيح را نيز دارند.

نگران نباشيد! قصد يا حتا حق قضاوت در مورد باورهاي شما و مباني و ملاك‌هاي ارزش‌گذاري شما را ندارم. تنها به ترسيم تصورات ذهني خود از مباني خوب، بد، زشت و زيبا بسنده مي‌كنم. شايد در اين مسير محكوم به بي‌انصافي و بي‌عدالتي نيز بشوم و شايد اين بار اظهار نظري از جانب تو، دوست خوب من، باعث تغيير و تحولي ديگر در باورهاي من و رشد فرهنگي و دانش اجتماعي‌ام گردد، كه زهي سعادت از براي من!

 

ادامه دارد ...

 

* از شاملو

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.