سال سوم، شماره بيست دی 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز: ترس از مرگ!

ابليس عاشق - بخش چهارم

بورخس و نوشته‌ی خداوند

اوج گرفتن ... به شكل طبيعی!

داوران مسابقه‌ی ادبي والس

كانون چتر

پينه‌دوز

غزل شبانه

نامردمان تلخ و آسمان ابری دل

باران گرم

اعلاميه‌ی جهانی حقيقت بشر

پنج تكه از مشرق تا مغرب

سردار مهربان! فاتحانه بر ديوار من نمی‌تازی؟

تنهايی فيض احمد فيض

 

 

اعلاميه‌ی جهانی حقيقت بشر

ايليا ديانوش

 

بيا تا انار دردامو برات دون بكنم

دل من خونه، بيا دل تو رَم خون بكنم

مي‌خوام آواز بخونم داد بزنم تا دست‌كم گوش خودم

بشنوه خوب كه مي‌خوام گله‌گذارون بكنم

 

آي عمو!

آي عموي تركه به دست!

انارستون كه به زور بار نمي‌ده، هي به درختاي خدا تركه نزن

هي نگو من مي‌تونم زورزوركي هر باغي رو

مث باغاي بهار شكوفه‌بارون بكنم

 

اي برادر!

اي برادر كه مي‌گي بيا برابر باشيم!

دونه‌ها از يه انارند و همه مث هم‌اند

كي اومد گف كه براتون اينو قانون بكنم؟

 

هي دايي!

هي دايي خوش‌بشه‌باف!

بحث و بارونه و باده

تو با اين‌همه افاده

واسه ما در اومدي كه:

«ابره اين وسط زياده ...»؟

ابره قطره قطره قطره

شده ابر و قطره قطره

مي‌شه بارون و بهارون

اگه نه هيچ باغ‌بوني

نمي‌تونه در بياد كه: «تا ابد

مي‌تونم هر باغي رو بابت آب

از تصدق خودم حيرون و ممنون بكنم!»

 

آقا موشه!

آقا موش تو ديوار كه گوش داري!

از گوش خودت بپرس خوب شنيدي؟

آخه انگار گوش من پُر شده يا كَر شده از دادِ خودمك

فقط ان‌قدرا مي‌تونه بشنوه كه من مي‌گم:

هم بگو حق و حقوق‌ام

هم بگو حقيقت‌ام كو؟

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.