|
تنهايی فيض احمد فيض
ترجمه و نوشتهی
قاسم نصر
فيض
احمد فيض از شعراي مشهور شبه قارهی هند متولد شهر سيالكوت پاكستان
است. وي فلسفه و ادبيات زبان انگليسي تحصيل كرد، اما قسمت عمدهي عمر
خود را با شعر و سياست طي كرد. وي به دليل اشعار ضدحكومتي و به چالش
كشيدن ارزشهاي فئودالي و مستعمراتي، همچون نوشتههاي انگوگي در كنيا
و درويش در فلسطين، مكررا چه در طول حاكميت استعمار چه پس از آن،
رهسپار زندان گرديد. با تكيه بر ايدئولوژي ماركسيستي، شعرهايش نمادي
از حس عميق تعهد وي به مردم طبقهي پايين است. در عين حال، زيبايي
منحصر به فردي را كه از سنت قدرتمند و طولاني زبان و ادبيات اردو
منشاء ميگيرد، نيز در خود حفظ كرده است. شعرهاي تغزلي وي همپايهی
شعرهاي سياسي اوست. اگر چه در نگاه اوليه به شعرهاي وي آنچه جلوه
ميكند، تشخص اين اشعار براي ارائهي فن بيان شاعرانه در شعر اردوي
معاصر است.
تنهايي
تنهايي چون دوستي
خوب و
ديرين،
شرابريزان
غروب
هنگام،
به
ديدارم ميآيد.
و ما
با هم مينشينيم،
به
انتظار ماه
و به
انتظار چهرهات
كه در
هر سايهاي ميدرخشد.
ديشب
ديشب
خاطرههای گمشدهات به سراغ قلبام باز آمد
چون بهاری که به آرامی به طبيعت گذر میکند
چون
نسيمی که سکوتِ گامهای او را به دشتها میبرد
و
چون آرامشی که با نرمی و لطافت در کنار بيماری جای میگيرد.
امشب
تار
اندوه را ننواز، امشب!
روزها
دردناک میسوزند و خاکستر میشوند.
چه
کسی از فردا میداند؟
ديشب
گم شده و پيشانی فردا را کسی نخوانده است:
طلوع
دوبارهای خواهد بود؟
دم
غنيمت دان!
امشب
ما خدايان روی زمينايم!
تار
اندوه را ننواز، امشب!
ديگر
قصههای رنج مکرر مکن،
گلهمند نباش، تقدير بازيگر خوبیست،
به
فردا مينديش، هيچ انگار
برای
فصلهای رفته اشک مريز،
افسانهی هر گريه و افسوسی پايانيافتنیست،
وای، باز همان تار و همان آهنگ!
é |