سال سوم، شماره بيست دی 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز: ترس از مرگ!

ابليس عاشق - بخش چهارم

بورخس و نوشته‌ی خداوند

اوج گرفتن ... به شكل طبيعی!

داوران مسابقه‌ی ادبي والس

كانون چتر

پينه‌دوز

غزل شبانه

نامردمان تلخ و آسمان ابری دل

باران گرم

اعلاميه‌ی جهانی حقيقت بشر

پنج تكه از مشرق تا مغرب

سردار مهربان! فاتحانه بر ديوار من نمی‌تازی؟

تنهايی فيض احمد فيض

 

 نوشته‌ها‌ی پيشين مهران:

 ابليس عاشق - 3

 ابليس عاشق - 2

 ابليس عاشق - 1

 

ابليس عاشق - بخش چهارم

مهران راد

 

هستی ايزد و آن هم‌آورد از چه پيداست؟

آن هم‌اورد از كجا آمد؟ چرا آمد؟

به چه چم در جهان آميخته‌گی می‌ستيزد؟ چرا پيش‌تر نيامد؟

ايزد می‌تواند آن هم‌آورد را باز دارد يا نه؟

اگر می‌تواند پس چرا باز نداشت؟ چرا او را رها كرد؟

و گزند به مخلوق چرا پذيرفت؟ و اگر او را بازداشتن نمی‌تواند سرانجام چه‌گونه خواهد توانست؟*

 

ابليس: اعوذ بالله من الله ... **

 

سنايی در غزل‌گونه‌ای، چارچوب افسانه‌ی ابليس را اين‌چنين ترسيم می‌كند:

با او [خدا] دل‌ام [ابليس] به مهر و مودت يگانه بود

سيمرغ عشق را دل من آشيانه بود

در راه من نهاد نهان دام مكر خويش

آدم ميان حلقه‌ی آن دام دانه بود

می‌خواست تا نشانه‌ی لعنت كند مرا

كرد آن‌چه خواست آدم خاكی بهانه بود

بودم معلم ملكوت اندر آسمان

اميد من به خلدبرين جاودانه بود

هفصدهزار سال به طاعت ببوده‌ام

وز طاعت‌ام هزار هزار خزانه بود

در لوح خوانده‌ام كه يكی لعنتی شود

بودم گمان به هر كس و بر خود گمان نبود

گويا ابليس ادعا می‌كند كه فريب خورده است. او كه روزگاری مورد توجه و برگزيده بود. ناگهان خود را در دام يك بازی از پيش طراحی شده گرفتار ديد، در حالی كه چاره‌ای جز پذيرش شكست نداشت.

مولوی از زبان ابليس می‌گويد:

آن يكی بازی كه بُد من باختم

خويشتن را در بلا انداختم

ابليس به دليل غايت اخلاص و سرسپرده‌گی وافری كه داشت، بی‌آن كه در جريان قرار بگيرد، برای يك مأموريت هول‌ناك نام‌زد می‌شود.

روحيه‌ی عاشق‌پيشه‌گی و دريادلی او كه توأم با خودخواهی و حسادت و برتری‌طلبی بود، اين انتخاب را موجه می‌كند و عملا نتايجی به بار می‌آورد كه اهداف آن مأموريت محقق خواهد بود.

گويا مدار آفرينش می‌بايست بر يك پاشنه‌ی دو گانه از نور و ظلمت يا خير و شر قرار بگيرد تا همه‌ی اشياء عالم نام و هويت پيدا كنند. تا قبل از پيدايش «آدم» اين معنی ضرورتی نداشت، اما با پيدا شدن اين مخلوق جديد كه ذات او بر همين دو گانه‌گی و خير و شر استوار بود و اتفاقا به همين دليل اشياء برای‌اش هويت و نام داشتند (علم اسماء می‌دانست)، ضرورت اين فرآيند (قطبی شدن جهان) نيز اجتناب‌ناپذير می‌نمود.

به عبارتی دست‌گاه آفرينش می‌بايست يكی از ابعاد ديگر خود را كه تا كنون پوشيده می‌داشت، آشكار كند. ناچار در خفا ابليس عاشق را برای نماياندن اين بُعد كه شامل قهر و غضب و نافرمانی و شر بود، نام‌زد كردند و در يك بازی از پيش طراحی شده به ميدانی نابرابر كشيدند.

ابليس هم عملا مقهور تمام شرايط شد و به بازی آمد و با تمام غروری كه داشت، نقش خويش را تا به آخر ايفا كرد. و آن لعنتی كه روزی در لوح خوانده بود بر پيشانی نهاد.

به‌اين ترتيب، عرفای ما در ضمن دسته‌ای از جمله‌ها، ابيات و حكايت‌های پنهان و آشكار، شروع به شرح اين ماجرا و عواقب آن و توجيه صحنه‌های آن كردند، كه برای ذكر شمه‌ای از آن لازم است دو جنبه‌ی زير آشكار شود:

1- ارتباط وحدت وجود و برجسته شدن «محبت» با پيدا شدن اين داستان چيست؟

2- عرفا چه‌گونه آن را بيان كرده‌اند؟

با توجه به مقدمه‌هايی كه گذشت، در اين‌جا كوشش می‌كنم قسمت اول را هر چه كوتاه‌تر و قسمت دوم را قدری مفصل‌تر بپردازم.

 

ادامه دارد ...

 

* يكی از كهن‌ترين سروده‌های ايرانی ِ تاريخ زبان فارسی

** كشف‌الاسرار، در گفت‌وگو با سهل عبدالله تستری

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.