|
سردار مهربان! فاتحانه بر ديوار من نمیتازی؟
شهاب مباشری
1
آجر
آجرِ ديوار ديوارِ ايستادهگیام
زبان
باز كرده به گفتن
_ داد و هوار؟ ناليدن؟
نه، حس و حال ديگری ... _
كه
كسل،
خسته و خمود:
"افتادنام بی هيچ هجمهای سبب شرمساریام!
چرا كسی نمیتازد تا نيفتادهام؟
_ صبر ديوار چين هم به سرداری چنگيز سر آمد _
آه،
چرا
كسی نمیتازد تا ..."
2
آجر
آجرِ ديوار ديوارِ ايستادهگیام
بند
سست كرده به وا شدن
_ فرو ريزی؟ هراسيدن؟
نه، حس و حال ديگری ... _
كه
حريص،
مشتاق و باولع:
"دل باختنام به همه هيمنهی مهربانیات!
تو بيا مرا فتح كن تا سر به پام!
_ فاطمه اُم علی كه به مادری از ديوار مكی
میگذرد _
آری،
تو
بيا مرا فتح كن تا ..."
é |