سال سوم، شماره هجده بهمن 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ترس و لرز: از نو ...

خوب، بد، زشت، زيبا

ابليس عاشق - بخش ششم

انتهای تنهايی

به‌قدر همين شعر

افتادن اتفاق

آبی بوم

آتش به گلستانه

سال‌های عاشق

دو شعر: هم‌آوازان و سكوت

آگهی

يك دانه قهوه

مسأله‌ي كردستان، ...

 

 

مسأله‌ي كردستان، مسأله‌اي براي تمام ايران

مهدی مهدوی

 

چند وقتي بود به دنبال بهانه‌اي بودم تا كتاب ارزش‌مند «درآمدي بر نظريه‌ي انحطاط ايران» نوشته‌ي استاد سيدجواد طباطبايي را مرور كنم. سفر اخيرم به كردستان اين بهانه را به‌دست داد.

طباطبايي مدعي‌ست كه انحطاط ايران بزرگ به صورت عملي از دوران جنگ چالدران ميان ايران و عثماني در دوران صفوي آغاز شده است. اگر چه به صورت فكري و نظري، اضمحلال آن از چند سده قبل شروع شده بود. در اين كتاب نكات بديع و تازه‌اي از تاريخ فكر و انديشه‌ي ايراني به خواننده ارائه مي‌شود كه جاي آن در اين يادداشت نيست وكتاب‌خوانان عزيز را براي دانستن آن نكات، توصيه به خواندن اين اثر مي‌كنم.

از پي‌آمدهاي جنگ چالدران تقسيم كردستان بزرگ ميان ايران و عثماني بود كه پس از جنگ جهاني دوم قسمت كردنشين عثماني نصيب سه كشور تركيه، عراق و سوريه شد. در قرن بيستم هم كه نهضت‌ها و جنبش‌هاي ملي‌گرا و قوم‌گرا رونق يافتند، مسأله‌ي كردستان هم براي كشورهاي نام‌برده به معضلي تبديل شد كه منجر به صرف هزينه‌هاي مادي و انساني بسياري براي حكومت‌ها و خودِ كردها شده است و هنوز هم راه حل جامع و قابل قبولي براي طرفين منازعه يافت نشده است. از جدايي كامل و تشكيل حكومت تا خودمختاري از راه‌حل‌هايي‌ست كه كردها بر آن اصرار دارند. البته بخش‌هايي از آنان كه به مراكز كشورهاي سه گانه نزديك شده‌اند از چنين خواسته‌هايي دوري مي‌كنند.

از طرف ديگر كردها از اقوام اصيل ايراني هستند كه نمي‌توان به راحتي حكم به جدايي آن از كشور داد. عناصر چهار گانه‌ي زبان، لباس، موسيقي و رقص بومي باعث غناي اين فرهنگ شده است. پس چه بايد كرد؟

همان‌طور كه طباطبايي در كتاب‌اش آورده است، ايران بزرگ كه در دوران باستان تا قفقاز و آسياي مركزي از شمال و كرانه‌ي شرقي مديترانه از غرب و افغانستان از شرق و تا شمال شبه جزيره‌ي عربستان در جنوب گسترده بوده است، بر اساس نظام شاهنشاهي اداره مي‌شده  كه در آن تمام اقوام مختلف داراي جاي‌گاه و منزلت مشخص و معيني بوده‌اند و قومي بر قوم ديگر رجحان نداشته است. از اين رو سده‌هاي متمادي چنين سرزمين گسترده‌اي حيات پرشكوهي را پيموده است. از آن زمان كه چنين ساز و كاري براي اداره‌ي ايران بزرگ از ميان رفت، اقوام مختلف كوس جدايي به صدا در آوردند و احساس تعلق‌شان به ميهن بزرگ كاهش يافت.

صورت جديد و مدرن نظام شاهنشاهي، نظام فدراليسم است كه به جز در حوزه‌هاي انگشت‌شماري مانند ارتش، پول ملي، پرچم و ... كه كشور در آن‌ها وحدت رويه اتخاذ مي‌كند، در بقيه‌ي حوزه‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي بر اساس خواسته‌ها و نيازهاي همان منطقه تصميم‌گيري صورت مي‌شود.  فدراليسم براي كشوري مانند ايران با چنين عرض و طول جغرافيايي و تنوع گسترده‌ي فرهنگي راه‌حلي بهينه است. هم بحران هويت مناطق مختلف فروكش مي‌كند هم عدالت اجتماعي در پاي سبك زنده‌گي و منافع پاي‌تخت‌نشينان قرباني نمي‌شود.

 اگر در مورد مسائل ريشه‌اي، مانند اين مسأله، راه‌حلي پيدا نكنيم، پاشنه‌ي آشيلي به وجود مي‌آيد كه راه براي هر گونه آزادي و استقلال بيش‌تر مسدود مي‌گردد.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.