سال سوم، شماره دو اسفند 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

وقت نقش رسيد

ابليس عاشق - بخش هفتم

رهايی يا رست‌گاری

... دست

همه چيز نسبيه!

شبي كه اژدها بودم

تثليث

عاشق بود، با اين همه!

قفل و پرنده

رفاقت

سيگاری برای نبودن‌ات

فراسوي مردانه‌گی

زلزله

كشتارگاه

 

 نوشته‌های قبلی نصرالله:

 اگر تحمل لنگی داريد، ...

 

رهايی يا رست‌گاری

نصرالله سررشته‌دار

sarreshtedaar [ @ ] gmail.com

 

توفيق اجباری‌ای پيش آمد و شبی از شب‌های جمعه (بامداد 23 بهمن 1383) برنامه‌ی سينما يك را ديدم كه به بحث در باره و نمايش فيلم Shawshank Redemption اختصاص داشت. اسم فيلم را به انگليسی نوشتم، چون اصلا محل جدل اين مطلب همين است كه معادل فارسی مناسب برای فيلم چيست.

كارشناسان و اساتيد فيلم‌دان و معناشناس برنامه ساعتی مفصل در اين باره بحث كردند كه با توجه به مفاهيم عميق و معناگرای* فيلم، اين Redemption رست‌گاری‌ست و نه رهايی. خلاصه اين كه آن برنامه به تعبيری اختصاص داشت به فيلم رست‌گاری از شاوشنك (و البته شاوشنك هم نام خاص زندانی‌ست در ايالات متحده).

و «اما» سخن من ...

 

به بيان فرهنگ لغت آكسفورد redemption حالت اسمی مصدر redeem است با معانی متعددی كه نزديك‌ترين آن‌ها به مقصود از قرار زيرند:

1- make (sth unpleasant) less bad, 2- save from sin, error, or evil, 3- (archaic) buy the freedom of.

و در تكميل اين معانی می‌توان جست:

Redemption (n): 1- the action of redeeming or of being redeemed, 2- a thing that saves someone from error or evil.

خوب، از قرار معلوم از ديد زبان‌شناسی نتيجه‌ی بحث آن اساتيد پرت و بی‌راه نبوده، «اما» در نظر نخست، كه ...

ايشان در گفتار خود پياپی به نشانه‌های معنايی و روايات دينی و ايمانی ارجاع می‌دادند تا بر انتخاب خود با شواهد محكم ارزشی صحه بگذارند. خيلی هم خوب، ولی هنوز يك «اما» در ميان است.

از دو منظر گفتار خود را تنظيم می‌كنم. يكی از ديدگاه مؤلف بيرون فيلم و يكی هم به استناد محتوای فيلم، كه البته در هم تنيده خواهند شد (شماره‌گذاری شده و مجزا اين دو ديدگاه را مطرح نمی‌كنم). سعی‌ام بر اين است تا خيلی مختصر سخن‌ام را طرح كنم و بگذرم تا اگر حرف و حديثی باقی‌ست، به انتقادم بلند شويد.

 

از منظر نخست، خوب است مراقب باشيم كه مؤلف اين ماجرا نه اشراق اسلامی دارد نه حتا معناگرايی شرقی مد نظرش است. توجه به اثر ديگر فرانك دارابونت هم كه «مسير سبز» يا Green Mile باشد، شاهدی‌ست بر اين كه اين فيلم‌ساز معنا را در همين زمين می‌جويد، چه در اين فيلم كه خلاصی از زندان به يك هويت جعلی و زنده‌گی آسوده در تفريح‌گاهی بر ساحل اقيانوس منتهی‌ست چه در آن فيلم ديگر كه جاودانه‌گی يك عمر بلند زمينی‌ست نه معاد و تناسخ! كافی‌ست حتا خوش‌بينی به خرج ندهيم و به راحتی نشانه‌های به سخره‌گيری نمادها و عناصر دينی و معناگرايی الاهی را در فيلم به دفعات ببينيم. بگذاريد چند مثال بزنم:

-          پوستری كه به ديوار نصب می‌شود و مفر را می‌پوشد (پوستری كه سيمای جمهوری اسلامی آن را هم‌راستا با تعابير مفسران‌اش ندانست و نشان‌اش نداد)،

-          استفاده‌ای كه از كتاب مقدس می‌شود برای نگه‌داری ابزار كند و كاو،

-          راه فراری كه از گندآب فضولات زندانيان می‌گذرد (تصورش را بكنيد آدم از چنان جايی رست‌گار بشود)،

-          اشتغال شخصيت اصلی به نشان دادن گريزگاه‌های مالی افراد موجهی مثل آقای رئيس و سرنگه‌بان،

-          فساد و بن‌بست شخصيت متنسك آقای رئيس و ...

 

با اين حساب و كتاب، و در حد و اندازه‌ی يك يادداشت جمع و جور، می‌پندارم همين قدر سخن چيدن بس است تا به آخر كلام برسم و آن اين كه خيلی راحت و بدون تقلا و حاشيه‌روی می‌شود داعيه‌های ارزش‌گرايی و معناجويی را كنار نهاد و گفت «رهايی از شاوشنك» كه خلاص شدن از زندان را تداعی كند و بس. و البته اگر آن دغدغه‌ها قلقلك‌مان می‌دهند و احكام زبانی هم حكم می‌كنند تا بگوييم «رست‌گاری از شاوشنك»، آن‌گاه آگاه باشيم در اين رست‌گاری طنز و هجو ظريفی نهفته است كه به آسمان ملكوت ختم نمی‌شود و بی‌جهت تلاش نكنيم هر گردی را گردو بدانيم!

والسلام!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.