سال سوم، شماره يازده اردی بهشت 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پاره‌ها: پاره‌ی دوم

زنده‌گی و افکار نيچه و ...

وب‌لاگ، وب‌لاگِ ايرانی

بگذاريد اژدها بيدار شود

اژدها بيدار می‌شود

گل يخ را دوست دارم!

خال قهوه‌ای روی بازوی ...

رازهای يك مجنون

پرچم

برهان قاطع

تو

گيلان

دلقك

تآتر شهر

كرشمه واژه

از شاعر، نازدانه تا ... گناه

رفته‌ای باز كه مدتی نباشی!

 

 

 نوشته‌ی مرتبط مهدی مهدوی كه رضا آن را به نقد كشيده:

 اژدها بيدار می‌شود

 

 

بگذاريد اژدها بيدار شود

درباره‌ی نوشته‌ی مهدی مهدوی در اين شماره

رضا كلاهی

reza [ @ ] forough.net

 

نوشته‌ای از مهدی در اين شماره منتشر شده است به نام «اژدها بيدار می شود». به نظر من اشکالات اين نوشته فراوان است. پيش‌فرض‌هايی بر استنتاج مهدی حاکم است که به نظر من تقريبا همه‌شان مغشوش‌اند. پيش‌فرض‌ها از اين قرارند:

يك- حفظ و تقويت پديده‌ای به نام مليت و هم‌بسته‌گی ملی اولا مفيد و لازم، و ثانيا ممکن است.

دو- برای اين منظور، وجود يک دشمن مشترکِ خارجی لازم و ضروري‌ست.

سه- «دشمن مشترک»، نه بر پايه‌ی مفاهيم فرهنگی و نمادين که بر پايه‌ی اقتضائات و الزامات اقتصادی بايد ساخته شود.

چهار- دشمن ما کسي‌ست که فعاليت‌های او به اقتصاد ما لطمه بزند، حتا اگر اين فعاليت‌ها کاملا قانونی و مشروع باشند، و حتا اگر ضربه‌ی مذکور، به شيوه‌ای غيرمستقيم وارد شود.

پنج- ورود کالاهای ارزان‌قيمت به کشور، به زيان اقتصاد ماست. پس توليدکننده‌ی چنان کالاهايی، دشمن ما تلقی مي‌شود. به عبارت ديگر رقابت اقتصادی هيچ معنا و مفهومی ندارد و صرفا بايد از «تخاصم» اقتصادی سخن گفت.

شش- با دشمن اقتصادی بايد در عرصه و با روش‌های فرهنگی مبارزه کرد، نه با روش‌های اقتصادی.

هفت- استفاده از روش‌های فرهنگی، و تبليغ چين به عنوان يک دشمن ملی، می‌تواند مشکلات اقتصادی ناشی از ورود کالاهای ارزان‌قيمت چينی را حل کند. به عبارت ديگر، بعد از انجام چنين تبليغاتی، مردم کالاهای گران‌قيمت‌تر و احتمالا با کيفيت پايين‌ترِ ايرانی را بر کالاهای ارزان‌قيمت‌تر و احتمالا مرغوب‌تر چينی ترجيح خواهند داد.

 

به جز _ تا حدی _ پيش‌فرض اول، اشتباه بودن ساير پيش‌فرض‌های حاکم بر استنتاج مهدی واضح است:

درباره‌ی فرض دو: دشمن مشترک خارجی گرچه گاهی اوقات باعث تقويت هم‌بسته‌گی ملی می‌شود، اما از ضرورياتِ آن نيست. برعکس در جهان امروز، توسعه‌ی ارتباطات بين‌المللی و استفاده از ظرفيت‌های هم‌کاری کشورهای جهان است که تضمين‌کننده‌ی منافع ملی‌ست نه تخاصم و دشمن‌تراشی. مضار دشمنی با کشورهای جهان، آن هم کشور قدرت‌مندی مانند چين بسی بيش از محاسن آن است.  و تازه محاسن آن هم مشکوک و غيرقطعی‌ست. دشمنی با آمريکا در حال حاضر تا چه حد برای ما هم‌بسته‌گی ملی به هم‌راه داشته است؟

در تصوير بخشی از يك پوستر با موضوع بسيج چين مردم برای پيش‌رفت و ترقی ديده می‌شود.

رضا می‌پرسد: "ما چه‌گونه می‌توانيم از طرفی برای افزايش ظرفيت‌های توليدی خود و کاهش هزينه‌های تمام شده، مردم‌مان را بسيج کنيم و از طرف ديگر همين فعاليت‌ها را برای چينی‌ها مذموم بدانيم و محکوم کنيم؟"

درباره‌ی فرض سه: دشمن مشترک را نمی‌توان بر پايه‌ی مفاهيم اقتصادی تعريف کرد. اصولا واژه‌ی «دشمن»، خصوصا وقتی کارکردهای فرهنگی و اجتماعی آن مد نظر باشد، يک مفهوم ماهيتا فرهنگی و نمادين است و بايد بر پايه‌ی نمادها و نشانه‌های فرهنگی و ارزشی ساخته شود. دشمن فرهنگی، کسی‌ست که به ارزش‌های ما تجاوز کند و آرمان‌های ما را مورد اهانت قرار دهد، نه کسی که صرفا به حال ما ضرر مادی داشته باشد.

درباره‌ی فرض چهار: اولا فعاليت‌های قانونی و مشروع را نمی‌توان مورد اعتراض قرار داد. ثانيا فعاليت‌های اقتصادی چين، اصولا معطوف به کشور ايران نيست. پديده‌ی توليد و صدور اجناس ارزان‌قيمت توسط چين، ام‌روزه به مشکلی برای بسياری از کشورهای جهان تبديل شده است. پس نمی‌توان چين را به اقدام برای ضربه زدن به اقتصاد ايران متهم کرد.

درباره‌ی فرض پنج: ممکن است که ورود کالاهای ارزان‌قيمت به ضرر اقتصاد ما باشد، اما توليد کالای ارزان‌قيمت در منطق اقتصادِ رقابتی امروز، يک فعاليت مشروع و حتا ممدوح است. اتفاقا ما به جای دشمنی با چين بايد آن را الگوی خود قرار دهيم. اگر هم قرار باشد در اين باره کار فرهنگی‌ای صورت بگيرد، دشمن تلقی کردن چين نيست، آن است که ما روش‌های چينی‌ها را بشناسيم و آن را در ميان مردم خود تبليغ کنيم و از مردم خود بخواهيم که مردم چين را در اين عرصه الگوی خود قرار دهند. ما چه‌گونه می‌توانيم از طرفی برای افزايش ظرفيت‌های توليدی خود و کاهش هزينه‌های تمام شده، مردم‌مان را بسيج کنيم و از طرف ديگر همين فعاليت‌ها را برای چينی‌ها مذموم بدانيم و محکوم کنيم؟

درباره‌ی فرض شش: راه حل پيش‌گيری از عوارض ورود کالاهای ارزان‌قيمت چينی، بسيار ساده‌تر از اين حرف‌هاست: کنترل واردات، تعيين تعرفه‌های گمرکی نمونه‌ای از اين راه حل‌هاست.

درباره‌ی فرض هفت:  فکر می‌کنيد تبليغات، و دشمن‌سازی فرهنگی از نوعی که مهدی پيش‌نهاد کرده است، آن هم توسط دست‌گاه دولتی ما که حتا برای قبولاندن خودش به مردم با هزار مشکل روبه‌روست کارساز باشد؟

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.