|
عرصهی عمومی وبلاگ - بخش نخست
رضا كلاهی
reza
[ @ ] forough.net
اشاره: در
نخستين جشنوارهی دانشجويان
وبلاگنويس ايران
در
همدان، چيزهايی برای گفتن آماده کرده بودم دربارهی جهانی شدن، ولی
تغييراتی در برنامه، وقت صحبت من را از يک ساعت به نيم ساعت کاهش داد و
آن مطلب در اين مجال جديد نمیگنجيد. ناچار بحث ديگری انتخاب کردم و
فکر نشده گفتم. خيلی هم بد نشد، اما نه آنجور که میخواستم. به هر
حال، اين نوشته، پرداختهترِ همان گفتههاست که در چند بخش ارائه خواهد
شد.
اين نوشتههای صدتا يک غاز
پديدهی وبلاگ از سه ـ چهار سال پيش، زمان ورودش به ايران، تا امروز،
رشدی آنقدر سريع داشته که وبلاگنويسی ايرانی را به يکی از
پررونقترينها، و محتوای فارسی وبلاگ را به يکی از پرحجمترينها در
جهان تبديل کرده است. و در داخل ايران هم، کمکم دارد پديدهای میشود
که «بزرگان»، اعم از نوع فکری، فلسفی سياسی يا قضايی آن، فکر میکنند
که بايد به آن توجه کنند. نه! وبلاگ تبديل به چنين پديدهای شده است:
ورود بزرگانی از همهی انواعی که گفته شد به عرصهی وبلاگنويسی،
دستگيری وبلاگنويسان، برگزاری گردهمآيیها و جشنوارههای مختلف
... اينها همه يعنی اين که ابعاد اجتماعی وبلاگ روزبهروز گستردهتر
میشود. اما اين گسترش، به دليل توجهِ آن بزرگان نيست! آن توجه، فقط
«نشانه»ی اهميت وبلاگ است، نه دليل آن. و اين نکتهایست بسيار مهم،
و به نوعی، مرکز بحث در اين نوشته.
اين
نکتهی مهم آن است که کسانی که آن حجم عظيمِ مطالب را در وبلاگها
توليد میکنند، آدمهايی کاملا عادی هستند نه نخبهگان فکری يا فرهنگی
يا سياسی يا «قضايی». محصل، خانهدار، دانشجو، کارمند، بیکار، پرستار،
مدير رده پايين، ... اينها توليدکنندهگان بخش اعظم محتوای
وبلاگاند.
نکتهی مهم دوم مربوط به چيزهايیست که در وبلاگ نوشته میشود: باز هم
ـ غالبا ـ چيزهای عادی و معمولی نه چيزهايی فکرشده و مطالعهشده و
مستند به اسناد و مدارک. چيزهايی عاميانه نه نخبهگرايانه. البته در
وبلاگ مطالب تخصصی و فنی هم زياد هست، اما آنچه وبلاگ را ـ حداقل از
اين نگاهی که من میخواهم آن را ببينم ـ مهم کرده، آن نوشتههای تخصصی
نيست، اين نوشتههای عاميانه است.
نکتهی سوم آن که بسياری از، و شايد غالبِ چيزهايی که در وبلاگ نوشته
میشود، علاوه بر آن که نوشتههايی عاميانه از آدمهايی معمولی است،
صرفا ذکر علايقِ شخصی و خصوصی نويسندهگان است، نه بحثی دربارهی
موضوعی که حتا از نظر خود نويسنده ممکن است برای کسی يا از نظری
غيرشخصی مهم دانسته شود. خيلی از آن نوشتهها، چندان ربطی به ديگران
ندارد و فقط مربوط به نويسندهگان و زندهگی خصوصی آنان است.
و
نکتهی مهم آخر آنکه شايد ـ حداقل تا آنجا که به ذهن من میرسد ـ اين
اولين بار (حداقل در ايران) است که علائق و سلايق عامه جنبهی نوشتاری
پيدا میکند و در جايی نوشته میشود و به ثبت میرسد.
اين اولين بار است که هر کس با هر سطح سواد و هر نوع علاقه و
انگيزهای، همين که اراده کند، میتواند تريبونی داشته باشد که به
اندازهی مخاطباناش سخنران دارد. و گسترهی اين مخاطبان و سخنرانان،
همهی آدمهای جهان است (حداقل به طور بالقوه).
اما
آيا اين «عاميانه بودن»، برای وبلاگستان يک نکتهی منفی نيست؟
جالب
آن که بسياری از همين عاميانه نويسها به ـ مثلا ـ فيلمهای کمتر از
کوبريک و داستانهای کمتر از کوندرا و فلسفهی کمتر از دريدا قانع
نيستند و به طرفدارانِ ـ مثلا ـ محمدرضا گلزار و فهيمه رحيمی نگاه عاقل
اندر سفيه میکنند، اما خودشان در وبلاگشان عاميانه مینويسند و بعد
هم منتظرند تا آمار بازديدشان بالا هم برود. يعنی خيلی از اين
وبلاگنويسان، به اصل «گزينش در غذای انديشه» معتقدند و به همين خاطر
هر غذايی را به خورد انديشهی خود نمیدهند، اما اين اصل را وقتی
خودشان قرار است توليدکنندهی آن غذا بشوند، فراموش میکنند. اگر بايد
فيلمهای با کيفيت، داستانهای قوی و فلسفههای جديد را برای ديدن و
خواندن انتخاب کرد، آيا نبايد در خواندن وبلاگ هم دست به انتخاب زد؟
اما
جالبتر آن که بسياری از توليدکنندهگان محتوای وبلاگ، اصولا از آن
دسته آدمهايی نيستند که به گزينش در خواندنیها و ديدنیها اعتقادی
داشته باشند. ممکن است همه چيز ببينند و همه چيز بخوانند، و طبعا همه
چيز هم مینويسند. و نکته دقيقا همين جاست که اگر تا به امروز نخبهگان
و بزرگان ميداندار تحولات بودهاند و تعيينکنندهی اين که چه چيزی
بايد مهم باشد و چه چيزی بیاهميت، حالا اين آدمهای عادی هستند که يک
پديدهی عادی يا عاميانه را «مهم» کردهاند. اين آدمهای معمولی، علائق
معمولی، اتفاقات معمولی، نوشتههای معمولی و پديدهای به نام بلاگستانِ
غيرمعمولی! پديدهای که حالا واقعا «پديده» شده است و روزبهروز
«پديدهتر» هم میشود و معلوم نيست با اين شتاب قرار است به کجا برود.
بلاگستان، شهر بزرگیست که البته آدمهای مهمی هم در آن هستند، اما
اکثريت شهرونداناش آدمهايی معمولیاند. آدمهای مهم آن انگشتشمارند.
وبلاگشهر، در درجهی اول، شهر آدمهای معمولیست، اما به نظر شما چه
کسی حوصلهی آن را دارد که وارد اين دريای وسيع مطلبهای از اين در و
آن درِ بشود و وقت خود را با اين همه نوشتههای «صد تا يک غاز» تلف
کند؟
و
حالا پرسش مهم همين است: اين همه مطالبِ عاميانه و «الکی» که شهر بزرگ
و شلوغ وبلاگستان را ساختهاند، به چه درد میخورد؟ آيا اصلا اين
نوشتهها مهماند؟ بايد به آنها توجه کرد؟ چرا؟ به طور کلی میخواهم
بپرسم جایگاه پديدهی وبلاگ در ساختار اجتماعی ايران کجاست؟ ادامهی
اين مطلب تلاشیست در پاسخ به اين پرسش از يک منظر خاص، و سپس نگاهی
انتقادی به وبلاگنويسی از همان منظر.
خوشحال میشوم اگر تا همينجا نظرتان را بدانم. اگر نظری بدهيد،
شمارهی بعد نظر شما و ادامهی اين مطلب را با هم منتشر میکنيم.
تا شمارهی بعد ...
é |