|
زمانهی بلوغ وبلاگستان
بخش دوم مطلب «وبلاگ، وبلاگِ
ايرانی»
شهاب مباشری
shahab [ @ ] forough.net
مرور و
درآمد
بحث را
چنان پيش بردم تا رسيدم به آنجا كه گفتم «وبلاگِ
ايرانی» محصول طبيعی يك رويهی بدوی در استفاده از ابزار و
امكانات فنشناسانهی وب برای انتشار محتوا بوده است. و اين محصول،
نتيجهای متفاوت با چيستی و هستی وبلاگ در مقياس جهانی به بار آورد.
به تعبيری كه به كار بردم، وبلاگ ايرانی با استحالهی تعريف و استخراج
كاركرد متفاوتی از يك ابزار مشخص فنی _ كه همان وبلاگ باشد _ مشابه
همارزی شد برای آنچه در سينمای ايران شد «فيلمفارسی». و البته به
اشارتی هم گذشتم كه اين تصويریست از رخدادهای غالب پيش از بلوغ، چه
در سينما چه در وبلاگستان.
قبلتر هم
اشارهای داشتم به مفهوم «روح زمانه» و جستن شاهدهايی در عرصهی سينما.
بعدتر هم گفتم كه وبلاگستان ايرانی در آستانهی بلوغ ايستاده است. و
باقی ماجرا را واگذاشتم به فرصتی ديگر، كه اينك!
باز هم
روح زمانه و طرح سؤال
هر چند
نشانههای بلوغ در سينمای ايران از بعد چند دهه ظاهر شد، و در شعر، بعد
از فترتی يكی دو سدهای و با آن سابقهی هزارهگانی، بالاخره نيمايی
آمد تا شعر نفسی تازه كند، هيچ بعيد نيست كه با سرعت تحول و تطور علم و
فن در اين عصر، دورگه شدن صدای وبلاگستان و به بار نشستناش در
ايران يكی دو ساله محقق شود.
در شعر
نوی فارسی، ماجرا اگر چه با نيما شروع شد، اما در او ختم نشد كه با
كسانی چون شاملو، براهنی، شفيعی كدكنی و ديگران مرزهای تازهای را
تجربه كرد يا به نحوی مشابه در سينما كه ماجرای نايستادن و بداعت آثار
كيارستمی، مهرجويی، مخملباف و ديگران مثالزدنیست. اينك كار رسيده
است به آنجا كه ديگر هنرمندی مواجههی سلبی با محدوديتها و منعها
نيست، كه بر بستری آزاد و در فضايی گشوده به وسعت جهان، با رویكردی
ايجابی نداها هست برای سر دادن. و اين همان متاع ارجمندیست كه هديهی
درك روح زمانه در شعر و سينماست.
اميد دادم
كه وبلاگستان فارسی را اين مجال فراهم كه به زودی بر دهد، اما اين
واقعيتی كه فقط لطفِ سرعتِ تحول كافی نيست و بايد نشانههای درك روح
زمانه را در اين عرصه _ با شرايط سهل و ممتنعی كه دارد _ عيان كرد.
حالا كه ديگر صِرفِ پديده بودن و برخاستن موج بلند تعدد و تنوع
نوشتههای روزنگارانهی وبلاگنويسان نظرگير نيست و امتيازی هم نه،
حالا كه كنجكاوی و هيجان سكنه و رهگذران مجازی برای نشستن دو سوی
معركهی نمايش بیپروای هيكلهای در پناه نقابهای عاريهای و درون
اتاقكهای مشجر تمام شده، حالا كه زود حوصلهها از قايمباشك بازی مجاز
و واقعيت سر میرود، اهالی وبلاگشهر ايرانزمين چهطور داعيهدار رشد
میشوند؟
چند
راهرو برای عبور
يك-
بازگشت به فرم
باز میگردم به حكايت استحالهی تعريف! و به همين خاطر از همينجا
اولين راهرو باز میكنم. اولين قدم بازگشتی میتواند باشد به اصالت
وبلاگ. در واقع وقتی كه تب و تاب وبنگاری به درجهی عادی برمیگردد،
وقت آن است تا در ساختار و عناصر سازندهی وبلاگ با نگاهی جدی
بازانديشی شود.
صافی كردن
اطلاعات با رديف كردن پيوندها و ارجاعات متنی با حساب و كتاب، گشودن
باب مؤثرترين تعاملات درونی وبلاگستان و در ارتباط با ساير
پایگاههای وب خواهد بود.
با همهی
هشدارهای نظریای كه میدهم، اما به خاطر افكندن بذر اميد، نمونههايی
بر میشمرم برای وبلاگهای فارسیزبانی كه به تعريف اصيل اين ابزار
عنايت دارند _ بماند كه محتوای اين مثالها نيز گرانقدرند، كه در اين
بند به آن نمیپردازم:
سيبستان از منظر حرفهی روزنامهنگاری اجتماعی و
خوابگرد از منظر پرداخت جدی و درونمتنی به ادبيات.
دو –
محتوای ارزشافزوده
شايد بد نباشد يادآور حكايت ابتذال در وبلاگستان باشم. يكی از
كارهايی كه وبلاگنويسان با روزنگاریهای مدامشان داشتند، اين بود كه
بحثهای سطحی و محفلی را در كم آوردن مايه، مكتوب میكردند و امر صوری
مخاطب داشتن به امر مشتبه اهل نظر بودن منجر میشد. در ادامه هم
وبلاگنويسی انباشته شد از وراجیهای بی در و دروازه كه در نتيجهاش
هم سرسریخوانی تسرّی يافت. اين موضوع در دو نوبت به طور عمده
بحثبرانگيز شد: يك بار پاييز 1382 كه خوابگرد
بنای اعتراض گذاشت*
و ديگر بار نيمهی اول پارسال كه داريوش آشوری در
جستار ملكوتیاش. خودِ آن جدلها، سبب شد تا بحثها در قالب
نوشتههای جدیِ متعددی گويای يك بضاعت كمی و كيفی نهفته در وبلاگستان
فارسی شوند. آيا اين بضاعت همواره بايد معطل تحريك باشئد تا رونمايی
كند؟ و گذشته از آن، اين كميت و كيفيت تا چهفدر آينهی تمامنمای اين
وادیست؟
به هر
حال، حضور هر چه بيشتر اهل فن و نظر، اعم از جوان و جاافتاده، و رسيدن
به استنباط مناسب و صحيح از تعريف و خصيصهی نو-رسانهی وبلاگ،
راهرويی را به سمت محتوای ارزشافزوده فراخ میكند.
و دو
نمونه هم برای معماران چنين معبری:
پريشانبلاگ از منظر تلاشهای متمركز و موضوعیاش مثل آن چه
در بارهی ابتذال در وبلاگستان انجام داد و
بياض از منظر پرداخت تخصصی به نسخهشناسی اسناد شيعی و شناسايی
مراجع رویخط.
سه –
تشكيل شبكههای اجتماعی
عرصهی وبلاگ فقط عرصهی نوشتهها و نگارهها نيست كه همه چيز به
محتوا و فرم منتهی گردد. اتفاقا همان آدمها كه با هويت قرضیشان
التهاب و شوری در وبلاگستان فارسی افكندند، خودشان به عنوان شهروندان
اين سرزمين، ايفاگر نقش بااهميتی هستند. تكتك وبلاگنويسها وقتی با
هويت اختصاصی و فرديت متمايزشان، و فارغ از تضادها و تفاوتها، علائق
مشتركی میيابند تا با هم راه يكسانی را، چه در يك مقطع كوتاه چه در
يك بازهی بلندمدت، در پيش گيرند، يك شبكهی اجتماعی مجازی شكل میگيرد
كه نقاط و حلقههای تماس آن وبلاگها و ارجاعات بينابينیشان است.
سامان گرفتن و گسترش عقلگرايانهی چنين شبكههايی در وبلاگستان خود
نشانهی ديگریست از بلوغ و درك روح زمانهی وبلاگنويسی.
نمونهی
دمدستی از چنين تحركی در يك مقطع كوتاه و البته به صورت فراگير،
راهاندازی يك
پایگاه ساده برای اطلاعرسانی نام و هويت واقعی خليج فارس و ارجاع
متعدد وبلاگنويسان به آن بود كه تأثير بهسزايی بر كاركرد كاوشگر
اينترنتی گوگل نهاد و انعكاس وسيعی كه در مراجع خبری نظير رويتر و
بیبیسی بهبار آورد. و مثالی برای يك شبكهی اجتماعی بادوام
حلقهی ملكوت عدهای از وبلاگنويسان _ كه برخی از آنها
نامداران عرصهی فرهنگ و ادباند _ است كه بهرغم فراز و نشيبهايی كه
از سر گذرانده، وزنهای از اين منظر محسوب میشود.
حرف
آخر
همهی
داستان اين نيست كه نوشتهام، اما چندان كه پيشتر و در گشايش بحث
گفتم، اين فقط بساط خطابهای میتواند باشد كه شايد بعدا محل تأمل
گردد. به اين ترتيب، بی هيچ داعيهای لازم به گفتن مؤكد است كه در
معرفی معبرهايی به سمت بلوغ و درك روح زمانهی وبلاگنويسی، تنها و
تنها باب بحث باز شد، بیآن كه از مرتبهی اين راهروها نسبت به هم
صحبت يا امكان گشودن ساير راهها منتفی شود. حتمیست كه ناگفتههای اين
مقال بسيار بيش از آنیست كه در اين برگه نوشته شده است.
تا بعد
...
*
نوشتهی نگارنده در همين ارتباط:
در بارهی ابتذال
é |