سال سوم، شماره بيست و پنج اردی بهشت 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

وقتی كه يادم رفت ...

حجم

دختران رود گل‌آلود

عطر ديار دور

تخدير

شهر كتاب

سياه‌چاله

باغ

اتوبوس بهانه بود

پاره‌ها: پاره‌ی سوم

انديشه‌ی دينی، شناخت مليت، ...

تأثير نيچه بر اگزيستانسياليسم

نگاهی به ريشه‌ها ...

عرصه‌ی عمومی وب‌لاگ

زمانه‌ی بلوغ وب‌لاگ‌‌ستان

پاک‌نويس الکترونيکی ميراث کهن اسلامی

وقتی دانش‌گاه نمی‌رم و ...

نوشته‌های اتوبوسی

حالا خودم حرف می‌زنم

بيانيه‌ی هيأت داوران ...

 

 نوشته‌های قبلی شاهرخ:

 گيلان

 آرلاندا

 بهاريه

 بانو

 زلزله

 

 

شهر كتاب

شاهرخ ستوده فومنی

setudeh [ @ ] engineer.com

نگارنده‌ی وب‌لاگ «شاهرخ فومنی»

خاطره‌ای از روزهای آخر پاييز

 

عصر آدینه‌ی سردی

ما

در شهر کتاب بودیم

هوا سیاه بود،

شب بود.

 

وام گرفته بود

شاعری

نام تو را

برای کتاب‌اش.

 

بخار گیج دهان ره‌گذران

ترانه‌های ممنوعه را در هوا عریان کرده بود.

من

زیاده‌خواه نبودم،

اما

سکه‌ها را یارای نام تو نبود

نام تو را نتوانستم به کتاب‌خانه‌ی خانه بیاورم.

 

عصر آدینه‌ی سردی بود

بخار گیج دهان ره‌گذران

با ترانه و قهوه و نام تو

زیر بارش برفی یک‌ریز پنهان می‌شد.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.