سال سوم، شماره هشت خرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پاره‌ها: پاره‌ی چهارم

انديشه و شناخت - نياز به دين

نيچه و نيهيليسم پسامدرن

دانش يزدانی: اساتير

رقص خُل‌واره‌گی

يک آدم معمولی و ...

چاهی به نام وب‌لاگ؟

آدم دل‌اش بايد مهندس باشه!

رد

سحر

زنده‌گی تدريجی

يك غزل: قيامت است ...

وقتی به يادم می‌مانی

Dance macabre

فرشته

عاشقانه

چهار پاره‌ی شاعرانه

كابوسی ...

كفش

 

نوشته‌های پيشين الهام:

 سياه‌چاله

 دلقك

 آدم

 سه نقطه

 C'est la vie

 

 

Dance macabre!

الهام طهماسبی

elham.tahmasebi [ @ ] gmail.com

 

در بی‌خبری محض

نشسته‌ام

و صاف زل زده‌ام

به چشم‌های کلاغی که

روی درخت

جار می‌زند: بهار ...

و تمام حیاط سبز و سرخ و سپید می‌شود،

ولی من

دست‌هایم آویز تارهای عنکبوت

وهم سفید زمستان‌ام

در همان تاریکی‌های بعد غروب ...

نشسته‌ام و سردم است

با تو حرف می‌زنم ...

با تو

انگار

درست روی لبه‌ی تاریکی

خیره به پایین

جایی که تمام صفر و صدها

یا صفرند یا صد،

درست همان جاست

که حرف زدن با تو

مثل نوشیدن چای داغ

طعم زنده‌گی را مرور می‌کند

و من که ...

دعوت می‌شوم به اندکی دیگر درنگ

تا صبحی دیگر

و چه معصومانه دروغ می‌گویم که می‌مانم

و می‌ترسم

و ...

هیچ کس کودک کوچک درون‌ام را  که نمی‌بیند

که سردش است

می‌ترسم ...

می‌ترسم گوش‌هایم دیگر نشنوند

و مرگ ...

مرگ همیشه منتظر

صدای ناقوس‌اش را بلند کرده است

بلند

بلند

و بلندتر ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.