|
كابوسی ...
محمد معزی
mohammad_m63
[ @ ] yahoo.com
نگارندهی وبلاگ «گرگ
و شب»
كابوسی بود
كابوسی هست
به
خواب يا بيداری؟ نمیدانم!
از
ترك پاشنهی پايم كرمی ريز به درونام رسوخ كرد،
خونام را چشيد و رشد كرد
و رشد
كرد
بالا
آمد و بالاتر آمد
قلبام را پارهپاره كرد،
رشد
كرد و رشد
كرد
بالا
و آمد و بالاتر آمد
در
درگاهی سرم،
در
آستانهی مغزم
هيكل
ورمكردهاش هزاران كرم ريز شد
_ به
ريزی همان كرم نخست _
صدای
نابود شدنام را
شنيدم،
میشنوم در سرم
و هم اينك است كه كاسهی چشمان را تهی كنند،
كابوسی بود،
كابوسی هست ...
é |