سال سوم، شماره هشت خرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پاره‌ها: پاره‌ی چهارم

انديشه و شناخت - نياز به دين

نيچه و نيهيليسم پسامدرن

دانش يزدانی: اساتير

رقص خُل‌واره‌گی

يک آدم معمولی و ...

چاهی به نام وب‌لاگ؟

آدم دل‌اش بايد مهندس باشه!

رد

سحر

زنده‌گی تدريجی

يك غزل: قيامت است ...

وقتی به يادم می‌مانی

Dance macabre

فرشته

عاشقانه

چهار پاره‌ی شاعرانه

كابوسی ...

كفش

 

 نوشته‌ی پيشين محمد:

 گرگ

 و باز هم نفس عميق

 نفس عميق در باران دوستی

 

 

كابوسی ...

محمد معزی

mohammad_m63 [ @ ] yahoo.com

نگارنده‌ی وب‌لاگ «گرگ و شب»

 

كابوسی بود
كابوسی هست
به خواب يا بيداری؟ نمی‌‌‌دانم!
از ترك پاشنه‌ی پايم كرمی ريز به درون‌ام رسوخ كرد،
خون‌ام را چشيد و رشد كرد

و رشد كرد

بالا آمد و بالاتر آمد
قلب‌ام را پاره‌پاره كرد،

رشد كرد و رشد كرد
بالا و آمد و بالاتر آمد
در درگاهی سرم،

در آستانه‌ی مغزم
هيكل ورم‌كرده‌اش هزاران كرم ريز شد

_ به ريزی همان كرم نخست _

صدای نابود شدن‌ام را شنيدم،

می‌‌‌شنوم در سرم

و هم اينك است كه كاسه‌ی چشمان را تهی كنند،
كابوسی بود،
كابوسی هست ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.