|
نيچه و زايش تراژدی
فرزانه فراهانی
farzanehf [ @ ]
gmail.com
نگارندهی وبلاگ «كتيبه»
میخواهی
بدانی زندهگی يعنی چه؟ يعنی اين که بهترين چيزها هميشه از دسترس تو
بيرون است، زيرا بهترين چيزها اين است که زاييده نشده باشی، نباشی،
هيچ باشی!
نيچه، زايش تراژدی
زمان آرام آرام از منافذ ديوارهای به هم پيچيدهی روزهايم میگذرد،
پایکوبان از رودخانهای میگذرم که هيچ گاه تجربهای يکسان به من
ارزانی نداشته است و همهی شادیام از حس همين پويايی و تغيير است.
هفتههايی که گذشت از نيچه خواندم و نوشتم، اکنون پاکنويس
يادداشتهايم از همآيش دو روزهی آرا و افکار نيچه در دانشگاه تهران
تمام شده است و بسيار بيشتر مانده است تا خود بخوانم و بياموزم . از
اين پس آنچه میآيد _ اگر بيايد _ يادداشتهايی خواهد بود از
نيچهخوانیهای شخصی و بیربطِ گاه و بیگاهام که نمیدانم تا کی
ادامه خواهد داشت.
و اما از زايش تراژدی بگويم که بسيار دوستاش میدارم!
نخستين اثر نيچه، زايش تراژدی از روح موسيقی (1872)، شاهکاری محصول شاگردی
او در مکتب زبان و معارف لاتين و يونانیست و گرچه نمونهی آن چيزیست
که نيچه از استفادهی اصيل از دانش و پژوهش اراده میکند، به هيچ روی
آن نوع تحقيقی نيست که بتوان نام آن را «بیغرضانه» يا «دانشگاهی محض»
گذاشت. وقتی اين کتاب نخست منتشر شد، مورد حملهی شديدی قرار گرفت که
به مجادلهی طولانی و از برخی جهات زشت و توأم با ناسزاگويی منجر شد.
زايش تراژدی اعتبار نيچه را در مقام مدرس دانشگاه برای هميشه از بين
برد و هنوز هم برخی آن را عنصری بيگانه و خدشهدار در آشيانهی
پژوهشهای کلاسيک و دقيقا الگوی کارهای «درخشان ولی معيوب» میشمارند.
زايش تراژدی کاری فلسفیست، به اين معنا که آنچه را، به عقيدهی نيچه،
نوعی دو پارهگی در ژرفای احوال آدمیست، به تفصيل شرح میدهد. و
سرانجام اين که، خدمتی به علم زيباشناسیست. نخستين حلقه در زنجيرهی
طرحها و تأملاتیست که تا شانزده سال بعد همواره ملازم تفکر وجودی
اخلاقی نيچه بود و گاهی با آن تلاقی میکرد و در میآميخت و گاهی با آن
تلاقی میکرد و در میآميخت و گاهی بيرون میآمد و عمدا در تقابل با آن
قرار میگرفت و در حقيقت نمودار جنبههای مختلف معمايی بود که هميشه
نيچه را مجذوب و مفتون میکرد و در اين پرسش خلاصه میشد که: زيبايی و
ذوق در جهان به چه کار میآيد؟
نيچه نيز مانند شوپنهاور، کاملترين تجسم ذوق و زيبايی را در موسيقی
میبيند. به پیروی از سنت محققان و دانشوران، منشأ تراژدی را گروه
همخوانان معرفی میکند، اما به مستانهسرايیهای آنان اهميت میدهد نه
به مضمون آن چه میگويند.
مقصود نيچه از «درام»، نه بازیگری، بلکه واقعه يا صحنه، يا حتا «حال و
هوايی بنيادی»ست که آميخته با دلسوختهگی و دلسوزی بسيار باشد
(واگنر، پارهی 9). خيلی از شاعران گواه بر اين حقيقتاند که شعرهای
غنايی از حال و هوايی زاييدهی موسيقی سرچشمه میگيرند. نيچه بحث
میکند که اين دلسوختهگی و دلسوزی نيز از موسيقی نشأت میگيرد.
درام را به عالم غيرلفظی ارواح متصل میکند که، به نظر او، اصيلتر از
عالم الفاظ و «ادبيات» محض است. اقتضای سرشت نمايشی که همخوانان به
روی صحنه میآورند اين است که نمايش در عين حفظ درد و سوختهدلی ناشی
از معرفت نويافتهی ايشان، آن معرفت را تحملپذير و زيبا به آن معرفت
میدهند.
آپولون خدای آفتاب است
"هنر
پيرايهای نيست که بر زندهگی بسته باشند."
زايش، ديباچهی 1871، اهدايی به واگنر
دوباره به صحنه آوردن کامل (يعنی زندهگی) در قالبی ديگر است. مؤيد نيرو و
نشاط و اهميت هنر، پافشاری نيچه بر نظير و همآل آن در عالم جسم و جان
است. همانگونه که ديونوسوس ايزد پريشانعنصری و حاصلخيزی و باروری و
وجد و بیخودیست، آپولون نيز از سوی ديگر خدای نظم و سامان و رؤيای
شکل دادن مجدد به زندهگی در خاموشیست. تراژدی در محل پيوند اين دو
انگيزهی بنيادی با يکديگر، چشم به جهان میگشايد. نيچه اين دو را به
نام خدايان نگهبان آنها، انگيزهی ديونوسوسی و انگيزهی آپولونی
میخواند و مینويسد که آن چه هنرمند، يعنی آفرينندهی تراژدی به تجربه
درک میکند، اسرار کمدی الاهی زندهگی، از جمله دوزخ، است که نه مانند
سايههای محض بر ديوار است. او با اين صحنهها زندهگی میکند و درد
میکشد، و نه در عين حال خالی از آن احساس زودگذر وهمآلود. شايد
بسياری کسان مانند من بهياد بياورند که در ميانهی خطرها و وحشتهای
رؤيا، گاهی برای قویدل کردن خويش به خود نهيب زدهاند (و نهيبشان
بیفايده هم نبوده) که: "اين خواب است، رؤياست! میخواهم همچنان خواب
ببينم!" (زايش، پارهی 1)
اين بيان يکی از درستترين و زيباترين صورتهايیست که در آثار نيچه به
قضيه داده شده است، ولی مانند لحظهای که در آن به وصف آمده، لرزان و
لغزنده است. پس هدف ديالکتيک نيچه اين شد که بده و بستان يا تأثير و
تأثر ميان معرفت و زندهگی را حفظ کند که در بر گيرندهی نظر او درباره
تراژدی است: از سويی شالوده و بنياد ديونوسوسی تراژدی و از سوی ديگر
نظم آپولونی نهاده شده بر آن. اعتقاد به اين امر، از دوگانهگی «جهان
همچون اراده» و «جهان همچون تصور» در شوپنهاور سرچشمه میگيرد و با
فرقی که ارسطو ميان ماده و صورت میگذارد، ارتباط دارد و منشاء عمدهی
آن، بخشبندی شعر به دو نوع «خام» و «احساسی» در شيلر است و بايد آن را
يکی از دو يا سه نظريهی بهراستی فراموشنشدنی در تاريخ زيباشناسی
بهشمار آورد.
مظهر آن نيروی مهار شده، و دو قطب آن، يکی پريشانعنصری و بینظامی و ديگری
همآهنگی سازگونهی حماسه است. وقتی عنصر ديونوسوسی چيره میشود، خطر
وجد و بیخودی و آشفتهگی پيش میآيد. هنگامی که عنصر آپولونی غلبه
میکند، احساس تراژدی دور میشود. از اين دو عنصر بنيادی عنصر
ديونوسوسیست كه تعادل در آثار بزرگ هنر تراژدی _ كه امری بسيار ظريف و
حساس است _ به آسانی بههم میخورد. نيچه دگرگونیهايی را که در اين
تعادل پيش آمده است، پايهی نوعی تاريخ ابتدايی ادبيات قرار میدهد.
يکی از اصول مسلم نزد نيچه اين است که آنچه ارزش کار هنری را تعيين
میکند، اصل و ريشهی آن است. زايش تراژدی حاوی چکيده و جوهر اصول
عقايد نيچه در زيباشناسیست: يعنی پذيرش نظريات شوپنهاور دربارهی
موسيقی و ارزيابی مجدد مفهوم او از جایگاه اراده در جهان. تشکيک وی در
مفهوم ِ اصلا کانتی زيباشناسی به عنوان راه و روشی «بیغرضانه» و
«بیطرفانه» و، بنا بر اين، به نظر نيچه، ناقص و عليل در زندهگی،
خوارداشت زبان به دليل اين که زبان وسيلهای حقير، کمبها و برای تفهيم
ژرفترين رازهای زندهگی، نارساست، و در نتيجه، مردود دانستن استدلال
سقراط و از اين رو استدلال جدلی يا دياليکتيک، و طرد خوشبختی و
بهروزی سطحی ناشی از آن. و اينجاست که نيچه نخستين بار دو قاعدهای
را که تا پايان در بر گيرندهی تفکر زيباشناختی اوست، بيان میکند.
اولی (زايش، بخش 7) طرحی را که شوپنهاور در انداخته است و ريشهایتر از آن
است که نيچه تا کنون میپنداشته است، معکوس میکند. به اين معنا که
گفته میشود آن چه آدمی را از دست شستن از ارادهی خويش نجات میدهد و
از هيچانگاری وحشتناک ناشی از آگاهی به وضع خود برکنار نگاه میدارد،
هنر است و از طريق هنر و به خاطر مقاصد هنری، ايمان به زندهگی.
قاعدهی دوم سه بار تکرار میشود (زايش، بخش 5، بخش 24 و ديباچهی
1886) و با اين همه، باز هم با بحث اصلی کتاب بیارتباط میماند. نيچه
میگويد: "جهان و هستی انسان تنها ممکن است به عنوان پديدهای هنری يا
زيبا توجيه ابدی پيدا کند."
منابع:
1- نيچه، ج. پ. استرن، ترجمهی عزتاله فولادوند
2 – نيچه، ژيل دلوز، ترجمهی پرويز همايونپور
ادامه دارد ...
é |