|
چهار شعر: رابعه
و ...
محمود كوير
mahmoodkavir [ @ ] hotmail.com
رابعه
باز
رابعه
پاييز
و پريشان
از خم
بازار کاهفروشان
به
تازيانه گذشت.
حالا
من
پيراهن خيس اين قناری را
بر
کدام شاخه ی باد بياويزم!
دل
ديوانه!
سماع
بال
بنفشه از اردیبهشت آوردهام
برای
زخم سينهی پوينده
با
چند قطره آواز قناری
برای
گلوی مختاری
سماع
عاشقان کجاست!
بامدادی
بیگمان بامداد پنجشنبه آبیست
و
شاخهای بهار نارنج
به
گوشهی گيسواناش
و دفی
از سپيده در آغوشاش.
گردوی
گريه
هدهدی
خسته
در
خيابانهای خيس میخواند:
گردو
فالی به يک سکه خستهگی
گردو
فالی به يک پياله درد
گردو
فالی به نان سنگک و انگور
گردو
فالی به خندههای ربابه
گردو
فالی به خواب کفش کتانی!
خيابان خاموش جيغی میکشد سياه.
قبای
هق هق و اندوه
در
خزان میپيچد
و خون
شتک میزند
به کاکل ماه.
é |