سال سوم، شماره پنج تير 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

اين مردم همان مردم‌اند

طرح يک پيکره

انديشه و شناخت: تقليد، فقه و حيله در احكام

نيچه و زايش تراژدی

ريشه‌ها - دانش پهلوانی (1)

درنا

مردی تمام عيار

اميد

چراغ اين خانه

اگر پرنده بگريد و ...

كله‌پرسه

كلمه: تقديم به ...

عصرهای خواب‌آلود

F'inita la Comedia

صدای رنگ‌ها

حالا كه بيدار نمی‌شوی

چهار شعر: رابعه و ...

 

 باز هم از محمود در همين شماره:

 چهار شعر: رابعه و ...

 

 

 

نگاهی به ريشه‌ها - بخش چهارم

محمود كوير

mahmoodkavir [ @ ] hotmail.com

  

جهان سربه‌سر عبرت و حکمت است

چرا زو همه بهر ما غفلت است

 

دانش پهلوانی

(پاره‌ی اول)

 

دانش‌های کهن ايرانی، بخشی از فرهنگ ما و گنجينه‌ی گران‌بهايی هستند که بايد کليد آن‌ها را يافت و سرمايه‌ی زنده‌گی و آينده کرد. اين دانش‌ها را می‌توان سه بخش كرد:

- دانش ايزدانی يا اساتير که در باره‌ی آفرينش و هستی‌ست و می‌توان در گات‌ها يا سرودهای زرتشت و بندهشن و دينکرد و اپانيشادها و شاه‌نامه آن‌ها را ياقت.

- دانش پهلوانی يا حماسه که در منظومه‌ها و شاه‌نامه‌ها و يشت‌ها و مهابهاراتا و يادگار زرير و پهلوان‌نامه‌ها و داستان‌های پهلوانی و جوان‌مردی و عياری می‌توان جست‌وجو کرد.

- دانش خسروانی که در تاريخ‌ها و شاه‌نامه‌ها و آثار سهروردی و عطار و حافظ بايد يافت.

 

دانش پهلوانی را در دو بخش بررسی کرده‌ام:

از ابتدا تا تازش تازيان، که به بنيادها و بن‌گاه‌های آن تا پايان داستان کی‌خسرو پرداخته‌ام.

پس از تازش تازيان، که در زورخانه‌ها، در ميان عياران، درويشان، پهلوانان، سربه‌داران در ايران و افغانستان و ترکيه و هند پی گرفته‌ام.

 

اين دانش‌ها شيوه و منش و چه‌گونه‌گی نگرش ايرانيان بر هستی و پايه و اساس عرفان ايرانی‌ست.

عرفان ايرانی در دوره‌ی اساتيری، به بررسی شکل گرفتن و پديد آمدن هستی و انسان می‌پردازد. پس از آن، انسان نياز به يک‌جانشين شدن و شهرسازی و بافتن و ساختن و پرداختن دارد و بايد برابر نيروهای متجاوز بايستد و ريشه بگيرد و ريشه بدواند. دانش پهلوانی، داستان ريشه‌ها و بن‌ها و ايستاده‌گی‌های انسان برابر تجاوز و آزار و ستم ديگران است.

عرفان ايرانی پس از دوران اساتير وارد عصر پهلوانی می‌شود.

عصر بر آمدن مردمان بر زمين و شكل گرفتن بنيادهای يك‌جانشينی و تمدن.

عصر نبرد برای به سامان رسيدن و سكونت در ده‌كده‌ها و شهرها و شكل گرفتن مردمان در كشورها و جدا شدن تدريجی از طبيعت.

عصر داستان پهلوانی‌های انسان برای چيره‌گی بر طبيعت و حيوان و ديگر انسان‌ها.

باز ايستادن از كوچ و در پی آن كشف آهن و خانه‌سازی و رشد هنر و خط و ...

عصری كه هنوز انسان آزاد است و برای پاس‌داری از اين آزاده‌گی برخاسته است.

نخست بايد توجه داشت که پهلوان و پهلوانی به رزم و به ميدان رفتن و بر دشمن تاختن نيست. پهلوانی منش مدارا و مهرورزی و عشق‌بازی با هستی و آدمی‌ست.

کلمه‌ی «پهلو» معنای فراخ‌نگری و مدارايی داشته است. اين واژه از خشت و خشتره به معنای آميزش و مهرورزی و هم‌بسته‌گی آمده و خشتر در فارسی باستان، شاه و پهلوانی‌ست که شهر و کشور و جهان را با مهر و مدارا می‌آرايد. از همين واژه‌ی خشت که بنياد خانه است، و خشت به معنی نی که در دست پادشاهان بر سنگ‌نگاره‌ها ديده می‌شود، می‌توان پی برد که پهلوان، شاه جهان‌آراست:

نشسته بر آن باره‌ی خسروی

بپوشيده آن جوشن پهلوی (گرشاسب‌نامه)

کلمه‌ی پارت نيز از همين کلمه گرفته شده است و پهلو، پرتوه، پهله و پارت از يک‌جا آمده‌اند و اشکانيان که همان پارت‌ها باشند، نام‌شان از اشک گرفته شده و اشک و خشت و عشق از يک ريشه و همه معنای مدارا و مهر و هم‌بسته‌گی دارند. پس پهلوانی کيش مدارا و مهر بوده است:

تبه کردی آن پهلوی کيش را

چرا ننگريدی پس و پيش را (اسدی)

در يشت‌ها و به ويژه يشت نهم و دوازدهم و سيزدهم و نوزدهم كه در زمان هخامنشيان و اشكانيان نوشته شده، از پهلوانان ايران ياد شده است.

كتاب يادگار زرير، داستان‌های دوره‌ی ساسانی چون بهرام چوبين، كارنامه‌ی اردشير بابكان، سكسيكين، پيكار، مزدك‌نامه، التاج، دينكرد، بندهشن، اردای‌ويراف نامه، مينوی خرد و آيين‌نامه‌ها نيز داستان‌های پهلوانان ايرانی در آن روزگار را باز می‌گويند.

 

پهلوان و پهلوانی در ايران از قاف می‌آغازد و از همان جا با عرفان پيوند می‌خورد. كوه و حيوان و انسانی كه در اين داستان‌های پهلوانی می‌آيند، همه در تاريخ عرفان حضوری چشم‌گير دارند.

 

يكی از مهم‌ترين سرچشمه‌ها برای دست‌يابی به بنيادهای عرفان و پهلوانی در ايران، شاه‌نامه است. چرا؟

- فردوسی به بسياری از منابع كهن دست‌رسی داشته كه ام‌روز از آن‌ها نشانی نيست. فردوسی در شاه‌نامه نشان می‌دهد كه گرايشی ژرف به كيش آرمانی و خردورزانه‌ی مغانه و سيمرغی كهن ايرانی داشته و لابه‌لای داستان‌ها، آن انديشه‌ها را بازتاب داده است. نمونه‌وار بسنجيد اين انديشه‌های فردوسی را با كهن‌ترين كتاب‌ها و آثار عرفانی:

ستايش خرد (دانش آميخته با عشق و فضيلت)، برابر عقل اسلامی كه مولانا و حافظ و ديگر عارفان نام‌دار با آن مخالف بوده‌اند. خرد بنيان عرفان ايرانی‌ست. شاه‌نامه با آغازی شگرف، با نام خرد و جان، آغاز می‌شود:

به نام خداوند جان و خرد

کزين برتر انديشه بر نگذرد

خرد ره‌نمای و خرد دل‌گشای

خرد دست گيرد به هر دو سرای

- شاه‌نامه همان خدای‌نامه است و خداوند همان شاه است و شاه يعنی  هر انسانی كه خرد و داد را می‌گسترد. در كتاب عرفانی و بسيار كهن دانا و مينوی خرد آمده است: "كسی كه چشم بينا دارد، اما از خرد برخوردار نيست، از نابينا هم بدتر است." فردوسی نيز در شاه‌نامه دارد:

خرد چشم جان است چون بنگری

تو بی چشم، شادان جهان نسپری

- در كتاب گزارش گمان‌شكن آمده است: "جان آدمی پنج وسيله‌ی مينوی دارد: هوش، دريافت، خرد، دانش، آگاهی. و پنج وسيله‌ی استومند: بينايی و شنوايی و بويايی و چشايی و بساوايی كه با پنج اندام چشم و گوش و بينی و دهان و پوست پيوند دارند." و در شاه‌نامه آمده است:

سه پاس تو چشم است و گوش و زبان

كزين سه رسد نيك و بد بی‌گمان ...

- در گزارش گمان‌شكن آمده است: "آفريدگار، دين و دانش و خرد بی‌پايان را همانند درختی بسيار عظيم آفريد." فردوسی دارد:

چو ديدار يابی به شاخ سخن

بدانی كه دانش نيايد به بن

- ستايش ستاره‌گان و ستاره‌شناسی كه از نشانه‌های آيين‌های بسيار كهن است، در شاه‌نامه نيز خيلی مهم است.

- ايزدانی چون سروش يا هاتف و همه فرشته‌گان عالم آيين‌های كهن ايرانی در شاه‌نامه نيز حضور دارند. اين فرشتگان از شاه‌نامه به جهان سهرودی و عطار و مولانا راه می‌يابند.

- همه‌ی ديوان دادستان دينی كه متنی كهن است در داستان انوشيروان و بزرگ‌مهر در شاه‌نامه حاضرند. گرچه برخی از ديوان پاك كهن چون اكوان چهره‌ای زشت يافته‌اند.

- در شاه‌نامه تصاويری روشن از زامياد يشت كه در باره‌ی شكل‌گيری مهاجرت آرياهاست و هم‌چنين نبردهای تورانيان با شاهان كيانی، ديده می‌شود.

- مناظره‌های فلسفی در دربار ساسانی كه در شاه‌نامه آمده است، پيش از آن در كتاب‌هايی چون دانا و مينوی خرد نيز بوده است.

- بنيادهای اخلاقی و روش‌های فكری و آرمان‌های كهن ايرانی در شاه‌نامه بسيار است، چون: وفاداری، پيمان‌داری، پای‌بندی به سوگند و مقام آن و اين مقوله‌ها با همان آداب و روش‌ها و نمايش‌های كهن در شاه‌نامه می‌آيند.

- هيچ‌کدام از آثار حماسی جهان تا اين اندازه به فلسفه و دانش و حکمت آميخته نيست. شاه‌نامه گنجی پربها از اخلاق و منش‌های پهلوانی‌ست.

- به غير از آن آهنگ‌های گم‌شده‌ی خسروانی و گنجی از واژه‌گان كهن ايرانی كه در شاه‌نامه می‌رقصد و می‌درخشد، انديشه‌های عرفانی كهن ايرانی نيز در شاه‌نامه بسيار است، انديشه‌هايی كه در روزگار تازش تازيان و زنده‌گی فردوسی، ارج و بهايی نداشته است، چون:

بيا تا به شادی دهيم و خوريم

چو گاه گذشتن بود، بگذريم

يا

جز از نام نيكی نبايد گزيد

ببايد چميد و ببايد چريد

يا

برومند و بويا بهاری بود

می سرخ، چون غم‌گساری بود

يا

كنون خورد بايد می خوش‌گوار

كه می بوی مشك آيد از مرغزار

و

اگر مرگ دارد چنين طبع گرگ

پر از می يكی جام خواهم بزرگ

 

نكته‌ی مهم ديگری را نيز اشاره كنم:

در چند دوره در ايران به گردآوری شاه‌نامه اقدام شد و كسانی به اين كار اقدام كردند كه توجه به آن نكاتی را روشن می‌كند:

- در دوران اشكانيان كه خود بخش مهمی از تاريخ پهلوانی و عرفانی ايران هستند و حكومتی عرفانی ـ پهلوانی ايجاد كردند.

- ماندايی‌ها كه از كهن‌ترين اقوام دانش‌پرور ايرانی هستند كه به گردآوری داستان‌های شاه‌نامه پرداختند و هم اينان پس از اسلام جريان بزرگ فكری و خردورزانه‌ای را در جنوب ايران بر پا كردند و با عرفان ايرانی، پيوندهايی  ژرف داشتند.

- يعقوب ليث عيار كه نخستين دولت مستقل عياران را در ايران بنيان نهاد و هم او بود كه نوشتن فارسی و سخن گفتن آن را دوباره در ايران فرمان داد و به گردآوری شاه‌نامه نيز آغاز كرد و خواست تا آن را از هند به ايران باز آورد. عياران بازوی عرفان ايرانی بودند.

- فردوسی توسی كه نژاد از دهقانان ايران داشت. دهقانان همان روشن‌فكران و فرهيخته‌گان و انديشه‌ورزان ايرانی بودند كه به آيين و عرفان ايرانی دل‌بسته‌گی داشتند.

- خنياگران دوره‌گردی كه نه تنها شاه‌نامه، بلكه مهابهاراتا و رامايانا را به هر گوشه جهان بردند. اين خواننده‌گان و نوازنده‌گان دوره‌گرد را در پارت اشكانی، گوسان می‌خواندند و در داستان بهرام چوبينه به آنان اشاره شده است. اين عارفان خنياگر با اين نام‌ها در شاه‌نامه به عنوان منبع مهم فردوسی و در جاهای ديگر ياد شده‌اند: «جهان‌ديده‌گان، فرزانه‌گان، هش‌ياران، سخن‌گوی دهقان، پرمايه دهقان، دهقان داننده، بلبل (همان بل بل كردن در فارسی، همان بابل، همه به معنی سخن‌گو و خوش‌آواز)» و همانان كه سپس‌تر عاشق، بخشی، كولی، لولی، نقال نيز خوانده شدند. هم آن‌ها که در اسپانيا، فلامنکو می‌خوانندشان و با رقص و سماع مستانه‌ی خويش و آواز گيتار، در جهان می‌گردند. از اين گوسان‌ها و خواجه‌ها و خنياگران است که خواجه فيروز يا حاجی فيروز بر می‌خيزد و از ترس هيولای ستم چهره سياه می‌کند تا وی را نشناسند.

 

پهلوانان شاه‌نامه فرهنگی با خود دارند و آن را نمايش می‌دهند كه ريشه در كهن‌ترين آيين‌های عرفانی دارد. آنان در دست‌گاه دولت، نقش ميان‌جی و پاس‌دار حقوق مردم را دارند. اين پهلوانان که در دوران گله‌داری و رمه‌گردانی، خود کدخدا و فرمان‌روايی دودمانی بوده‌اند، سپس نقش رابط بين مردم و دست‌گاه قدرت را در دفاع از مردم بر عهده می‌گيرند و چون دين و دولت، بر مردم می‌تازد، دست‌گاه پهلوانی بر می‌خيزد، تا آن آيين و انديشه‌ی كهن را برابر اتحاد شاه و دين نگه دارد( رستم برابر زرتشت و اسفنديار و گشتاسب) و چون سرانجام، به ضرورت تاريخ، از پای در می‌آيد، گشتاسب و زرتشت قدرت می‌گيرند و شاهی و دين به يك‌ديگر اندر می‌شوند. به بند کشيدن رستم به دست اسفنديار، نماد رويارويی منش پهلوانی يا آيين کهن ايران با دين جديد است.

 

ادامه دارد ...

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.